أبو علي سينا ( مترجم : ملا فتح الله بن فخر الدين شيرازى )

219

كليات قانون ابن سينا ( فارسى )

بمخدرات و بايد كه در اغلب اوقات از تخدير خشخاش تجاوز ننمايند چراكه آن هم مخدر بود و هم ماكول مالوف و اگر در بليه باشى از شدت ذكاء حس عضو را بايد كه تغذيه كنى مريض را بمغلظات مواد مثل هريسها از جو و گندم و اگر از تبريد ترا خوفى نباشد بايد كه از مبردات مثل كاهو چيزى بدهى كه مفيد بود تخدير عضو را و تسكين وجع را ديگر بدانكه از جمله معالجات جيده آن باشد كه طبيب استعانت كند بتقويت بقواى نفسانى و حيوانى يا آنكه ايشان را متحرك سازد بجانب بيرون بسبب شوقى يا فرحى از اخبار مسرت و لقاء محبوبين و اشتمالت به نيل مرادات و موافقت مردم و انيس او را در وصول بحاجات و گاه باشد كه منتفع شوند مرضى از ملاقات مردم با حشمت و جاه و بزرگان با آنكه در آن وقت بسبب حيا ترك اضطراب كنند و طبيعت آرميده گردد و بر مرض قهر كند يا آنكه ايشان او را منع كنند از تخليط يا امر كنند باحتماء و بر ايشان اطاعت واجب ديگر از جمله تدبيرات و تصرفات در علا آن بود كه بيمار را از مكانى بمكانى ديگر انتقال دهند كه بسا باشد كه بسبب كدورت و كثافت هوا مرض قوى باشد چون آن بر طرف شود آسوده گردد چنان كه از زير خانه به بالا خانه رود و از ايوان جنوبى به شمالى درآيد و از ميان شهر بيرون شهر رود كه هوا در آنجا صاف بود و از شهرى بشهرى ديگر رود مثل سفر حجاز كه نافع بود مستسقين را از جهت يبوست هواء آنجا و شير شتر خوردن در باديه شتر كه در ديگر چريده باشد و او در ميان شتران خواب كند و امثال اينها و مثل سفر دريابار كه موجب علاج برص و بهق و جذام مىشود بسبب وقوع قى در كشتى بواسطه اضطراب نفس از خوف دريا و استفراغ مواد غليظه بسبب عنف طبيعت و اضطراب او ديگر از جمله تصرفات آن بود كه بيمار را از هيئتى بهيئتى ديگر تكليف نمايند چنان كه تكليف كنند صاحب وجع ظهر را بانكه پشت خود را راست نگهدارد كه بدان سبب به وضع طبيعى نزديك مىشود و بر مرض غالب مىآيد و صاحب حول را تكليف كند اگر طفل بود تا بجانب مخالف جهتى كه چشم او ميل كرده است نگاه كند بدان طريق كه بر بالاى روى او پرده بياويزند كه اطراف روى او را از روشنى منع كند و در ان پرده سوراخى كنند از جانب مخالف چشمى كه حول كرده است بجانب مخالف آن سوراخ و در عقب سوراخ چيزى روشن را مثل آئينه حركت بدهند تا برق آن روشنى به روى آن طفل افتد و او از براى ديدن آن چشم خود را به آن جانب حركت دهد و چون هنوز اعضاى او را رطوبتى باقى بود به آن حركت بجانب طبيعى وضع طبيعى در عضو پيدا شود و بصلاح آيد و مثل آنكه تكليف كنند شخص ملقو را در آئينه چينى نگاه كند كه در ان دو درست مىنمايد و مشوى و و طبيعت بدين سبب ميل باستواء طبيعى مىنمايد و به حالت طبيعى بازگردد و مىگويد كه نظر كردن به آئينه چينى بخاصيت علاج لقوه بود از جمله چيزهاى كه واجب بود رعايت كردن آن در امر معالجات آن باشد كه طبيب در فصول قويت الكيفيت مثل واسطه تابستان و زمستان خصوص در بلاد حاره يا بارده ترك كند معالجات قويه را مثل اسهال و فصد در هر دو فصل و قى كردن در زمستان ديگر از جمله چيزهاى كه بر طبيب معالج واجب بود آن بود كه نظر كند بر مرض نظرى دقيق چنان كه گاه باشد كه مرضى بواسطه سبب يا عرض اقتضاى دو امر مخالف كنند در علاج چنان كه محموم را بسبب تپ كه مرض اوست تبريد بايد كردن و بحسب سده كه بسبب آن تپ شده باشد او را تسخين بايد كردن اگرچه بسكنجبين بزورى باشد و صاحب قولنج را بسبب مرض او كه سده بود و احتباس بود تسخين بايد كردن و بواسطه اعراض آن مرض كه وجع باشد او را تبريد بايد كردن اگرچه همه بمخدرى باشد مثل خشخاش ديگر بدانكه بسيار سوء المزاج بود و بسيار امتلاء كه آن را بحسن تدبير بايد گذرانيد بىآنكه تبديل مزاج كنند ما را و ضد يا باستفراغ ماده و همان احتماء و امساك ايشان را كافى بود در ان تغيرات و آخر بصلاح آيند بىآنكه تصرف كنند فصل دوم در معالجات امراض سوء المزاج بر دو قسم بود يكى سوء المزاج مادى دوم سوء المزاج ساذج پس اگر سوء المزاج مادى بود ماده آن را استفراغ كنند و بسيار بود كه بمحض استفراغ ماده سوء المزاج بصلاح آيد اگر احداث كيفيت غريب در عضو بسبب دوام طول مجاورت مستحكم نشده باشد و الا كه اگر بعد استفراغ سوء المزاج كه سببش وجود آن خلط بود از حرارت بواسطه صفرا دوم يا از برودت بواسطه غلبه بلغم و سودا آن وقت تبديل مزاج كنند و اين قسم سوء المزاج ساذج وقتى كه مستحكم شده باشد در تبديل مزاج كوشند ديگر بدانكه سوء المزاج را سه مرتبه بود يكى سوء المزاج مستحكم و علاج آن تبديل مزاج بود بجانب ضد جهت آن مزاج شئ چنان كه اگر مزاج عارضى حار بود تبديل آن را باشياء بارده كنند