أبو علي سينا ( مترجم : ملا فتح الله بن فخر الدين شيرازى )

213

كليات قانون ابن سينا ( فارسى )

كه خورند اگر سيراب شوند فى الحال بفجاء بميرند در همان مكان و چون بتجرع قليل تشنگى بنشيند و هيجان تشنگى بر طرف شود آب بياشامد و اگر پيش از شرب آب اندكى آب با روغن گل ممزوج كرده بخورند بعد از ان آب بخورند اصوب بود و بالجمله بايد كه كسى كه او را اگر مار رسيده باشد مسكن خود را جاى سازد كه خنك باشد و باد سرد آيد و پايهاى خود را به آب سرد بشويد و اگر تشنگى بسيار بود آب سرد را اندك‌اندك خورد و تند كنند به چيزى كه سريع الانهضام بود تا طبيعت را گرفته نشود فصل چهارم در تدبير كسى در سرما سفر كند يا در حضر بود بدانكه سفر در سرماى قوى كثير الخطر بود و خطر آن عظيم باشد با استظهار بعدد يعنى اعتماد بمصالح و يراق سفر و اهبت آن پس چگونه بود حال كسى كه او را ابهت نبود و ترك استظهار كرده باشد از جهت آنكه بسيار كسان بوده‌اند كه با وجود سامان و يراق كه داشته‌اند در سرما بمرده‌اند پس چگونه بود حال بىسامانى و بىيراقى و اگر دمه شود و سرما سرد شود خوف تشنج شود و كزاز و جمود و سكته و بميرد بمرگ كسى كه او را افيون داده باشند و بروح الصم و اگر حال ايشان بموت نرسد حالتى پيش آيد ايشان را مثل بوليموس كه آن را جوع البقر گويند و بسيار بود كه واجب بود كه عمل كند در امراض ديگر در موضع بوليموس همان عمل كه با بوليموس مىكند و بهترين اوضاع ايشان آن بود كه مسام بدن خود را بربندند و حفظ بينى كنند و دهان را نگهدارند تا آنكه هوا در دهان و بينى ايشان داخل نشود بيك‌دفعه باز حفظ اطراف خود كنند از دست و پاى خود را چنان كه دانسته شد و چون مسافر در سرما فرود آيد بمنزلى بايد كه زود خود را نپوشند بلكه بتدريج خود را بپوشند و اگر خواهد كه به آتش نزديك شود بايد كه به زودى نزد آتش نرود و اگر در اصل نرود بهتر بود و اگر او را چاره نباشد از آنكه به آتش نزديك شود بايد كه به زودى نزد آتش نرود و اگر در اصل نرود بهتر بود و اگر او را چاره نباشد از آنكه به آتش نزديك شود بتدريج بان نزديك شود و آن وقتى بود كه او را از برودت اذيتى نرسيده باشد و قوت از ايشان ساقط نشده باشد و هرگاه كه سرما عمل كند ناچار بود از استعمال پوشيدنى و تمريخ بادهان مسخنه خاصة چيزى كه در ان ترياقيتى بود مثل روغن سوسن و چون مسافر در سرما نزول كند و گرسنه باشد بايد كه تناول كند چيزى كه گرم بود حرارتى عارض شود مثل حمى و عجيب نبود پس بايد كه در تسخين اغذيه به احتياط باشد و مسافران را غذاى مقرر باشد كه بسبب آن غذاى امر سرما بر ايشان سهل شود و آن غذاى بود كه در ان سير بسيار كرده باشند و خردل و جون و حلتيت و بسيار وقت بود كه ايشان را در ان غذا حاجت شود كه پياز را داخل كنند از براى تطئيب سير و جوز و روغن نيز نيكو بود از براى ايشان خاصة كه شراب بالاى آن خورند شراب صرف و ديگر بدانكه مسافر در سرما بايد كه سفر نكند و در وقت خلاء معده را بايد كه از غذا پر كند و عوض آب شراب بالاى غذا خورد بعد از ان صبر كند تا آن شراب در بدن ايشان قرار گيرد و شكم ايشان را گرم كند بعد از ان سوار شوند و حلتيت از جمله چيزها بود كه آنچه جامد بود آن را گرم سازد و اذابه كند در سرما خاصة كه از شراب چند درهم با آن بياميزند و شربتى كه تمام بود از حلتيت يك درم بود در رطل از شراب ديگر بدانكه مسافر در سرما را مسوحات بود كه منع مىكند بدن ايشان را از تاثير سرما و از آن جمله زيتون بود و شير كه افضل اشياء بود مرور از براى كسى كه نزول كند ازين جماعت در سرما بمنزلى سرد فصل پنجم در حفظ اطراف از سرما بايد كه مسافر چون در سفر در سرما در منزلى فرود آيد دست و پاى خود را بمالند تا گرم شود بعد از ان بادهان عطرت مثل روغن گل سرخ و روغن سوسن و دهن البان و ميسوسن نافع بود ايشان را و از لطوخات نيكو از جهت ايشان از همين مذكورات چيزى نيكو بود اگر حاضر باشد و روغن زيت خاصة كه در ان گردى از فلفل بود يا عاقرقرحا يا فربيون يا حلتيت يا جند بيدستر و از اضمده و حافظه اطراف كه بدن را از سرما با امان بود يكى بارد بود كه آن را قنه گويند و ثوم كه آن امان بود از فساد سرما و از جمله ضمادهاى نيكو كه بدان حفظ اطراف كنند روغن سوسن بود و هيچ از قطران انفع نخواهد بود ديگر بدانكه بايد كه خف موزه بود و دست‌بند چنان نبود كه دست و پا در ميان آن حركت نتواند كردن از براى آنكه حركت عضو يكى از اسباب دافعه بود از سرما و عضوى كه منخنق بود سرما به او برسد بشدتى اشد و اگر اول عضو را بكاغذ گيرند ديگر بمو ديگر به پشم احفظ بود در سرما و اگر چنان كه پاها را و دستها را بواسطه سرما حس آن بر طرف شود و حركت نتواند كردن آن را تدبير كنند بتدبيرى جيد جديد بدانكه حس در طريق بطلان