أبو علي سينا ( مترجم : ملا فتح الله بن فخر الدين شيرازى )
210
كليات قانون ابن سينا ( فارسى )
معتدل زياده از رياضت تابستانى و بايد كه از طعام پر نسازد خود را بلكه غذا متفرق سازد و استعمال اشربه و ربوب نمايد از ربوب لطيفه و مهاجرت نمايند از هر دواى گرم و هر دواى تلخ و تيز و مالح و اما در فصل تابستان بايد كه از اغذيه و اشربه و رياضت اجتناب نمايد و ملازم شود هدو را و دعه را و ملطفات را استعمال نمايند و قى كنند اگر ممكن بود ايشان را و ملازم سايه شوند و سكون و اما در فصل خريف خاصة خريف مختلف الهواء بايد كه ملازم جودت تدبير شوند و دورى كنند از مجففات بتمامه و از جماع برحذر باشند و شرب آب سرد نمايند و اگر خورند بسيار بياشامند و بر بدن هم بر سر بزند و در مواضع سرد خواب نكنند جاى كه بدن از سردى آن اقشعرار بهم رساند و خود را نگهدارند از گرماى نيمروز و سرماى اول و آخر شب و ميان شب و سر خود را در سرما بپوشند در شب و صباح و خواب بر امتلاى معده ننمايند و از كثرت فواكه احتياط كنند خاصة فواكه كه قريب العهد بود از چيدن و بسيار خوردن آن را و استحمام ننمايند مگر نيمگرم و اما وقتى كه شب و روز مثل يكديگر بود در ان وقت بايد كه تنقيه بدن كند تا آنكه در زمستان فضول رديه در بدن محتقن نباشند با آنكه در بعضى ابدان تنوير اختلاط درين وقت منع بود بلكه تسكين اخلاط بايد كردن كه انسب بود و همچنين اهل تجربه در فصل خريف منع كردهاند از قى از جهت آنكه مواد غليظ را به حركت مىآورد و موجب حدوث تپ مىشود و اما شرب شراب درين فصل نيكو بود آن بود كه كثير المزاج بود بىآنكه در ان اسراف بود ديگر بدانكه در فصل خريف اگر باران بسيار شود آن بسيارى باران موجب امان باشد از شر آن فصل اما فصل زمستان بايد كه درين تعب و حركت بسيار كند و در غذا بطى و زيادتى كند مگر آنكه زمستان جنوبى بود كه در ان فصل رياضت بسيار كنند و از غذا كم كند و بايد كه گندمى كه در زمستان از براى نان بود گندمى باشد اصلب از گندم تابستان و برين قياس بايد در گوشت كه اگر مشوى بود احرى بود و اما بقول آن بايد كه كرنب بود و سلق و كرفس غير از سلق و كرفس و قطف يمانى و حمقاء هند به او كم باشد كه عارض شود در زمستان ابدان صحيحه را امراض و اگر بر سبيل اتفاق مريض شود بايد كه فىالفور مبادرت نمايند بتنقيه و استفراغ و اگر واجب بود از جهت آنكه بيمارى درين وقت نمىباشد مگر بسببى كه قوى بود خاصة كه بيماريهاى گرم بود از جهت آنكه بيمارى در وقتى كه حرارت غريزى قوى بود كه مدبرى بدن بود و درين فصل كه ايمن باشد از تحليل و در بدن مجتمع مىشوند باحتقان و جميع قواى فعل خود را در غايت جودت مىنمايند و انفراط درين فصل رخصت اسهال داده است و در فصل تامل كرده است و قى را مكروه مىداند و در تابستان صواب مىداند از جهت آنكه اخلاط طفو دارد و در زمستان مائل بود برسوب پس بايد كه اقتدار به او نمايند درين تدابير و اما اگر هوا فاسد شود و ميل كند بر و با بايد كه در تدبير تجفيف نمايد و تعديل مسكن كند به اشيائى كه بارد رطب بود بحسب قوت كه آن اوجب بود در و با يا آنكه تسخين مسكن كند و فعلى كه ضد موجب فساد هوا بود و پيش گيرد و روايح طيبه از انفع اشيا بود خاصة وقتى كه رعايت ضد مزاج كند در و با و واجب بود آنكه تقليل غذا و تقليل حاجت نمايد باستنشاق هواء كثير و اين معنى به سكون و آسائش و ترويح ميسر مىشود و بسيار بود كه فساد هوا از زمين بود پس واجب بود كه بنشينند بر تختى و طلب كنند مسكنى را كه بلند بود در غايت و جاى باشد كه محل هبوب رياح بود و بسيار بود كه مبدأ فساد هوا از هوا بود بسبب انتقال هوا از اهويه فاسده بمجاورت يا بسبب امرى بود سماوى كه بر مردم مخفى باشد از حدوث كيفيت بعد ازين تدابير ملتجى ماند بجانب اسراب و زيرزمينها و بخانهاى محفوفه از جميع جهات بديوارها و اما بخاراتى كه مصلح عفونات باشند مثل سعد و كندر و آس و مورد و ورد و صندل و استعمال سركه در و با امان بود از آفات همچنانكه در كتب جزئيه ذكر تتمه آنچه واجب بود كه گفته شود در غذا - جمله منفرده از تعليم پنجم و اين هشت فصل بود فصل اول در تدارك اعراض امراض كه منذر بامراض بود بدانكه هرگاه كه حادثه واقع شود بايد كه تدارك آن كنند تا آنكه به آن حادثه نيفتند چنان كه كسى را كه خفقان دائم شود تدبير امر آن كنند تا آنكه بمفاجات نيفتد و اگر كابوس و دوار دائمى شوند بايد كه تدبير كنند امر آن را باستفراغ خلط غليظ تا آنكه صاحب آن بصرع نيفتد و بسكته گرفتار نشود و چون اختلاج بدن عام شود بايد كه تدبير او باستفراغ بلغم كنند از جهت آنكه علامت غلبه بلغم بود و چون بلغم در بدن پيدا شود و غليظ باشد موجب تشنج گردد و اگر رقيق بود عام باشد خوف استرخا بود و اگر در شقى از بدن غالب شود