أبو علي سينا ( مترجم : ملا فتح الله بن فخر الدين شيرازى )

191

كليات قانون ابن سينا ( فارسى )

كند به تنقيه آن فضله و بايد كه حافظ صحت غذا را وقتى خورد كه او را ميل تام به غذا حاصل شده باشد و چون غذا خورد چندان نخورد كه طبيعت در ان تنفر كند بلكه وقتى كه هنوز ميل طبيعت به غذا باقى باشد دست از خوردن بازدارد و بايد وقتى كه اشتهاى او برسد آن را دفع نبايد كردن و نبايد كه اشتها كاذب بود مثل اشتهاى مستان و صاحبان تخمه پس اگر صبر نكند برجوع معده او پر شود از اخلاط صديدى رديه و بايد كه در زمستان طعامى خورد كه بالفعل گرم بود و در تابستان غذاى خورد كه بالفعل سرد بود يا قليل السخونت بود و در حرارت و برودت به جاهى نرسيده باشد كه تاب خوردن او را نبود و بايد كه بداند كه هيچ چيز بدتر نبود از سيرى در قحط وقتى كه فراخى شود و غذا بسيار شود و به عكس آنكه گرسنگى بود بعد از سيرى و آن بدتر بود و بسيار وقت بود كه مردم را قحط گرفته و بعد از ان فراخى افتاد و چندان از طعام خوردند كه مردند يا آنكه امتلاى شديد در هرحال قتال بود خواه طعام بود و خواه شراب پس بسيارى از مردم كه امتلاء كردند بافراط و محتقن شدند و بمردند و هرگاه كه دفع شود خطاى از اغذيه و تناول كرده شود چيزى از اغذيه و دوائيه آن وقت كه واجب بود كه تدبير كند در هضم و انضاج آن و تحرز كند از سوء المزاج متوقع از ان باستعمال آنچه ضد آن بود كه بعد از ان وارد سازند و صبر كنند تا آنچه بيشتر خورده بودند هضم شود پس اگر آنچه بيشتر خورده باشد از اغذيه غذائيه بارد بود مثل خس و كدو و فنا تعديل آن آن كند مقول حاره مثل سير و پياز و گندنا و اگر حار بود تعديل كند آن را بباردى از مثل قثا و فثد و بقلة الحمقاء و اگر سدودى باشد تعديل آن را بمفتحات كنند و استفراغ خلط و جوع صالح كه در سه روز صبر كنند تا آنكه امتلاء بدنى بر طرف شود و بدانكه هركه طالب صحت بود بايد كه البته تا او را اشتها صاف نشود و معده خالى نبود و امعاء دقاق كه متصل بمعده باشند از غذاء سابق بغذاء ديگر نيايد التفات نمايند از جهت آنكه آنچه درين مواضع بود مقام غذاء بدن باشد و داخل در هضم اول بود و چون غذاى ديگر وارد شود بر آن موجب ادخال مىشود و بدترين حالتى در بدن حالت ادخال بود از غذاء بغذاى ديگر و بعد از ان تخمه خاصه كه آن ادخال و تخمه از غذا شود خاصه كه از غذاى ردى بود از جهت آنكه تخمه كه از غذاء غليظ واقع شود مورث وجع مفاصل مىشود و گرده و تنگ نفس و ربو و نقرس و جساوت طحال و كبد و امراض بلغميه و سوداويه و اما هرگاه كه عارض از اغذيه لطيف چنين حالتى از ادخال يا از امتلا موجب عروض حميات حاده خبيثه مىشود و اورام حاره رديه و بسيار وقتى باشد كه احتياج شود بادخال غذاى يا چيزى كه مشابه غذا شود بر غذاى ديگر و اين ادخال گويا كه دواى بود مر او را مثل آنكه كسى كه تناول كند اغذيه كه در ان حرء آفتى بود مثل رشاد يا در ان ملوحتى بود و بعد از ان از پى پيش از آنكه آن غذاى او هضم شده باشد تغذيه باغذيه مرطبه نفث كه صالح شود او را آن كيفيت غذاى سابقى بسبب كيموسى كه ازين هر دو پديد آيد و اين جماعت را همين تدبير كافى بود و هيچ حاجت نبود ايشان را و برياضت و حال كسى كه غذاى غليظ خورده باشد همچنين بود كه بعد از ان اگر غذاى لطيف حريف وارد سازد آن لطيف تعديل آن غليظ كند و اگر كسى غذاى وارد سازد و بعد از ان حركتى بسرى كند آن غذا در معده ايشان قرار گيرد خاصة آنكه اراده خواب داشته باشند اما اعراض نفسانى و حركات بدنى اين جمله مانع بود هضم را ديگر بايد كه در زمستان قليل الغذاء مثل بقول ما حبوب بخورد بلكه چيزى خورد كه از حبوب غذا بود و اشد اكتنازا و در تابستان بر ضد اين بايد مثل اغذيه لطيف بارده و بايد كه بدن او پر نشود از غذا تا از فضله آن بدن ثقيل نشود بلكه بايد كه غذا را ترك كنند و در نفس او از ان بقيه باشد از ميل كه آن بقيه از داعيه جوع و طبع بود و آن بعد آن ساعتى بر طرف مىشود بايد كه مجراى عادت را محافظت كند و بدترين خورشها آن بود كه معده را ثقل سازد و بدترين شرابها شرابى بود كه از حد اعتدال گذشته باشد و در معده طفو كند و اگر چنان واقع شود كه در روزى ديگر از براى تدارك آن روز چيزى نخورد و از براى هضم آن غذاى بيشتر تا از ان اثرى نماند و اندرون از ان نفى و پاك گردد و اگر احتياج بخواب شود اختيار كند مكانى را كه معتدل بود در حرارت و برودت و اگر از خواب نقا حاصل نشود بمشى بسيارى كه او را گرم گرداند و آن اخلاط فضلى را بتحليل برد و بايد كه آن مشى او و حركت او متصل بود بهم و در ان فتورى نشود و بعد از ان شرابى خورد بشربى قليل تا معده را گرم گرداند و بقيه مواد بتحليل رود روفس مىگويد كه حركت بعد از غذا نافع بود و مهيتى بود از براى جودت موضع غذاى شب كه ما بقى را هضم كند و غذاى روز بجاى غذاى بشب قائم شود و اگر كسى خواهد كه غذا را بخواب هضم كند بايد كه اول مرتبه بجانب دست راست بخوابد تا آنكه غذا بقعر معده ميل كند چراكه ميل جانب معده از طرف راست بود كه قعر معده