أبو علي سينا ( مترجم : ملا فتح الله بن فخر الدين شيرازى )

184

كليات قانون ابن سينا ( فارسى )

آن معده را لطخ كنند به ميسوس و به آب گل مورد و سقى كنند به آب به و به چيزى از قرنفل و شكر و قيراطى از مشك و يا به قليلى از ميبه و همچنين عارض مىشود ايشان را احكام مفرعه ايشان را كه از خوابها ترسانيده باشد و بيشتر آن از امتلاى معده بود بسبب شدت و حرص ايشان و چون بدين سبب معده ايشان ممتلى گردد و قوت حساسه از ان متاذى گردد و قوت متصوره و متخيله از ان بخارات فاسده تمثل مىكند باحلام بانكه پس واجب بود آنكه خواب نكنند و در امتلاء معده بلكه از عسل دو سه انگشت لعق كنند تا آنكه آنچه در معده بود هضم شود و از معده بگذرد بعد از ان خواب كنند ديگر از امراض عارضه ايشان را ورم حلق ايشان بود ميان دهن و مرى و گاه بود كه ممتد گردد اين حالت و مادى شود بعضل و خرزة القفا پس اين وقت واجب بود كه تلئين كنند طبيعت ايشان را بشيافى باز علاج كنند برب توت و گاه بود كه عارض شود ايشان را خرخره عظيمه در خواب بود و اين هنگام او را علاج كنند به بزر كتان مدقوق با عسل يا از مكون مدقوق معجون با عسل و آن را باد لعق كنند و گاه بود كه عارض شود ريح الصبيان ايشان و اين امراض ريح الصبيان از باب صرع بود و در امراض سر مذكور شود و گاه بود كه برهانند ايشان را ازين مرض بانكه پاره از صعتر و جند بيدستر را فراگيرند و كمون را اجزاء مثل يكديگر وجع كنند سحق آن را و شربتى از ان سه حبه بود كه بدهند و همچنين عارض مىشود ايشان را خروح مقعده ايشان پس واجب بود آنكه فراگيرند از پوست انار شيرين يا ترش آنچه باشد و مورد تر و جفت بلوط و برگ گل سرخ خشك‌شده و كاغذ سوخته و شاخ گاو كوهى كه سوخته باشد و بشب يمانى و شاخ و پاچه بز و گلنار و مازو از هريك درمى در آب بپزند خوب تا آنكه قوت آن بيرون رود به آب و آن طفل را در ان آب بنشانند نيم‌گرم و گاه عارض مىشود ايشان را از حره ايشان از برودتى كه با ايشان برسد پس نفع مىدهد ايشان را آنكه فراگيرند حدورا و زيره هريك سه درم كوفته و بيخته خمير كنند بروغن گاو كهنه و از ان سقى كنند به آب سرد و ديگر متولد مىشود در شكم ايشان كرمهاى خورد كه ايذا مىكند ايشان را و بيشتر در نواحى مقعده ايشان بود و از طوال هم در ايشان پيدا مىشود و قسمى ديگر كه آن را عراض گويند و اين دو قسم طوال و عراض در ايشان كم متولد مىشود و آنچه طوال بود علاج آن بشيح كنند كه از ان بياشامند در شير و چيزى كمى به قدر قوت ايشان و بسيار بود كه حاجت شود بتضميد بطن ايشان بافسنتين و برنج كابلى زهره بقر و شحم حنظل و اما دود صغارى كه در معده ايشان بود پس واجب بود كه فراگيرند از افسنتين و برنج و عروق صفر از هريك جزوى و شكر مثل جمله پس سقى كنند آن را در آب و گاه بود كه عارض شود صبى را سحج بيخ ران و در آن‌وقت ذرور كنند آن را به مورد خشك كه كوفته باشند با گل سرخ كوفته يا سعد يا دقيق عدس فصل چهارم در تدبير اطفال وقتى كه منتقل شوند بسن صبى پس واجب بود كه قصد كنند بانكه صرف كنند عنايت خود را بمراعات اخلاق صبى و تعديل دهد آن را به آنكه تامل كند و نگهدارد ايشان را تا عارضه هائله بيك‌دفعه وارد ايشان نشود مثل فزعى يا غضبى شديد يا خوفى شديد يا غمى يا سهرى و اين قصد را چنان تامل كند كه نظر كند در هر وقت كه چه چيز او را مرغوب و مطلوب بود او را بسوى او ميل دهد و نزديك سازد او را به آن و آن را به او و دور كند ازو آنچه او را كراهيت بود ازو و دور گرداند ازو و درين دو عمل دو منفعت بود فى نفسه كه از طفوليت خلق او خوش بود و خلق خوش او را ملكه گردد و آن ملكه لازم او گردد دوم آنكه منفعتى بود او را كه در بدن او پديد آيد و منفعت بدنى او آن بود كه هر سوء مزاجى كه واقع مىشود اكثر آن تابع اخلاق بد بود و ازين جهت است كه چون حادث شود از عادت تابع شود او را سوء المزاجات مناسب آن غضب موجب تسخين مزاج گردد و غم هم موجب تجفيف شود و بلادت موجب ارخاى قوت گردد خصوص قواى نفسانى و ميل مىدهد مزاج را بجانب بلغم و در تعديل اخلاق حفظ صحت نفس هم باشد و حفظ صحت بدن نيز بود پس در ترطيب صبى كسى كه متكفل شود بايد كه چون از خواب برخيزد او را استحمام فرمايند و بدن او را بشويند و بعد از ان او را واگذارند تا ساعتى ببازى مشغول شود بعد از ان او را از ان غذاى اندكى و عادى بدهند باز بگذارند تا خوش ساعتى دراز ببازى مشغول شود بعد از ان بحمام فرستند باز او را غذاى عادى بدهند و اجتناب دهند او را چندانكه ممكن بود از خوردن آب بر طعام تا آنكه نفود ندهد آن آب از غذا در ايشان بخامى پيش از هضم و چون وقتى چند از ان بگذرد و عمر او بشش سال رسد آن‌وقت واجب بود كه او را بمودب