أبو علي سينا ( مترجم : ملا فتح الله بن فخر الدين شيرازى )

181

كليات قانون ابن سينا ( فارسى )

گلوى او را غمز كنند و از بيخ مهك قطعه بدست او بدهند نه چنان بيخى كه در ان خشكى باشد بلكه آن بيخ را به زبان و دندان نرم كرده بدست او بدهند يا رب السوس قطعه بدست او بدهند كه او را در ان وقت نفع مىكند و در قروح و اوجاع لثه نفع مىكند و همچنين بايد كه بيخ دندان او را بمالند به نمك و عسل تا او را ازين اوجاع خفتى شود و چون وقت سخن گفتن ايشان شود بايد كه مداومت نمايند ماليدن بيخ زبان ايشان را و تكليف كردن ايشان را بعبارت فصيحه فصل سوم در امراض كه عارض صبيان مىشود و معالجات آن عرض عمده در تدبير اطفال و معالجه صبيان تدبير والده ايشان بود پس حدس كند در بيماريهاى اطفال كه از فساد خون بود بايد كه آن مرضعه را قصد كنند با حجامت بحسب اقتضاى حال آن مرضعه از قوت و ضعف او و قوت مرض و امثال اينها و اگر بر مزاج صفرا غالب بود او را ملين دهد و مسهل صفراء و اگر بلغم غالب و امراض بلغمى بود مسهل بلغمى بود مسهل بلغم و محلل آن بدهند و غذاهاى مناسب بدهند و امراض سوداوى استفراغ سودا كنند و در ان چند روز كه او را دوا مىدهند از مثل مسهلات قوى بايد در شير دادن به احتياط باشند و اگر مرضعه مريض گردد شير را مطلق منع كنند و اگر اسهال شود مرضعه را و احتياج بداروى قابض شود آن روز شير بر ضيع ندهد و اگر قابض از براى اسهال طفل خورده باشند بايد كه طفل را شير دهد و اگر حاجت بقى كردن بايد كه قى كند و چون دارو مقيى دهد از ارتضاع ملاحظه كند و اگر به حال خود قى آيد بالطبع بايد كه در ان روز هم ملاحظه آن كند پس اكنون عد امراضى مىكنيم كه در اكثر اوقات عارض مىشود اطفال را و از آن جمله عروض اورام لثه بود كه عارض مىشود در وقت نبات اسنان ايشان را و آن مثل اورامى بود كه در اوتار قريب بناحيه لحيتين و تشنجى كه ايشان را عارض مىشود درين وقت كه اورام اوتار واقع شده باشد و چون چنين حادثه واقع شود بايد كه قابله بانگشت وسطى حوالى ورم را غمز كند برفق و آهستگى كه زيادت اذيتى به آن طفل نرسد و حوالى آن را چرب كنند و تدهين نمايد بدهنيات مذكوره در باب نبات اسنان از مثل روغن بابونه و شبت و علك البطم كه آن را صمغ بن گويند و به آن استعمال كنند بر سر اوز طولى به ابى كه در ان با شبت پخته باشند و بانونج و امثال اينها ديگر از امراض مزمنه صبيان را استطلاق بطن ايشان خاصة در وقتى كه ايشان را دندان برمىآيد بعضى گفته‌اند استطلال بطن ايشان در وقت نبات اسنان ايشان از آن جهت بود كه چون محلى كه دندان از ان مىرويند شق مىشود از براى خروج اسنان و رطوبتى لزجى كه با آن قيحى هست در ان موضع مجتمع مىشود بسبب اجتماع مواد در آنجا كه ماده دندان شود آنچه طبيعت آن را صرف دندان مىكند دندان مىشود و آنچه باقى مىماند متعفن مىگردد متقيح مىشود و طبيعت محتاج مىشود بدفع آن و لهذا خاريدن و التهاب در ان مىشود و احساس بلدغى از ان مىشود و آنا فانا از محل انشقاق كه دندان از آنجا بيرون مىآيند آن رطوبت مىطراود و آن طفل در وقت شير خوردن بمص از ان رطوبت با شير آميخته مىخورد و چون در معده او درمىآيد و در اصل فاسد بود و ديگر رطوبات و شرمالى و فاسد مىشوند و طبيعت را ضرورت مىشود كه آنها از معده و امعا و احشا دفع كند از براى استنقاء اندرون طفل به زور دافعه آنها از اندرون بطريق اسهال واقع مىشود و بعضى گفته‌اند چون در وقت نبات اسنان طبيعت متوجه بود بتخليق عضوى و بدان سبب او را از اجازت هضم مانعى پديد مىشود با وجعى كه از تفرق اتصال شق لثه بهم مىرسد غذا در اندرون او فاسد مىشود و محتاج مىگردد طبيعت بدفع آن و آن را بطريق اسهال از خود دفع مىكند و درين عارضه چند روز توقف كنند تا مگر بطبع خود باز بسته شود و اگر ازين طبيعت بسته نشود و خوف افراط شود بايد كه آن را تكميد كنند بزيره و تخم گل و انيسون و تخم كرفس و برگ گل تر كرده بر بالاى شكم او اول باكماء كنند آن را ضماد كنند و گاهى به سركه و جاورس هم ضماد كنند و اگر جاورس را در سركه پخته كنند بهتر بود و اگر به آن بهتر نگردد او را وزن يك دانگ از انفحه بزغاله بدهند يا اندكى زياده از دانگى باب سرد كرده و در آن روز كه مايه بزغاله مىدهند او را در ان روز شير ندهند و عوض شير او را زردهء تخم‌مرغ نيم‌پخته بدهند تا مغز نان تنورى كه آن را در به آب پخته باشند يا در سويق در آب و گاه بود كه عارض شود اطفال را از امراض مثل احتباس اعتقال طبيعت ايشان پس درين عارضه اهل صنعت شيافى را يافته‌اند كه آن را از زبل فاره فراهم آورده باشند و بعسل عقد آن كرده باشند