أبو علي سينا ( مترجم : ملا فتح الله بن فخر الدين شيرازى )

170

كليات قانون ابن سينا ( فارسى )

آن از گرده باشد و اما رسوب نخالى گاه بود كه از جرب مثانه بود و گاه بود كه از ذوبان باشد كه در اعضا پديد آمده باشد و فرق ميان دو قسم بان بود كه در اهل قضيب حكه باشد و منتنى بود آن از مثانه باشد و گاه بود كه پيش آن بول مذى بود و اين هنگام كه جميع دلائل كند به نضج بود دليل بود بر آنكه عروق عاليه صحيح المزاج بود و در آن هيچ عيبى و علتى نباشد و اگر علتى باشد در مثانه خواهد بود و اما اگر بول بالتهاب بود و ضعف قوت و سلامت اعضا و بول و لون آن مائل بكمودت بود پس آن بسبب ذوبان عضو بود و اما بول سويقى و دشيشى اكثر آن از احتراق خون بود و مائل بود بحمرت و بسيار بود كه از ذوبان اعضاء اصلى بود و انجزا و آن اگر مائل بود بسفيدى لون و گاه بود كه مائل بود بسفيدى و گاه بود كه از ميانه جرب بود در اقل اوقات و ممكن بود كه فرق دانسته شود ميان هر دو يا آنكه تحالى عمل مىكند و اما اگر مائل بسواد بود آن از احتراق خون بود خاصة در طحال و جميع رسوب كه صفايحى بود لازم نباشد كه از ابخرا و مثانه بوده از گرده و از مجارى بول بود و اگر چنان كه آن از امراض حاره بود ردى بود و دليل هلاك باشد و گاه بود كه از اين جمله حال لحمى بود كه اكثر آن از گرده باشد و آنكه در چه وقت از گرده نباشد و آن وقتى از گرده باشد كه لحميت آن صحيح اللحميت بود و در بدن ذوبانى نباشد و اما بول نفح دلالت مىكند بر صحت آورده و آن هم باشد كه علت گرده مانع نبود از نضج بول از جهت آنكه ان نضج از ما فوق گرده پديد مىشود و اما رسوب دسمى دلالت مىكند بر آن ذوبان شحم و سمين و لحم نيز و بهتر اين آن بود كه شبيه به آب زر بود كه استدلال بان بر مبداء آن بود از قلت و كثرت و از مخالطت و مفارقت كه گاه بود كه بسيار تقعير شود و آن وقت دليل بود كه از ناحيه كبد بود و از گرده و از ذوبان شحم گرده و آن اگر كم بود و شديد المخالطت بود پس داد بحسب مكان دور بود و اگر ديده شود در بول قطعه سفيد مثل حب الرمان در مقدار و اگرچه كم بود و شديد المخالطت بود پس او بحسب مكان دور تر بود و اما رسوب مدى دليل بود بر قرحه كه منفجر بود و خاصة در اعضاى بول خاصة كه در مكان ثقلى محمود بود و راسب باشد و مخاطى بود دليل باشد بر خلط غليظ خام كه آن در بدن بسيار بود يا آنكه مدفوع بود از آلات بول يا از بحران عرق النساء و وجع مفاصل و استدلال بر ان بر خفتى بود كه بعد از ان بود و بسيار بود كه رسوب محمود وقتى كه نباشد در نضج و دليلى حاضر در ان نبود آن هنگام استدلال باوقات مرض كنند و گاه بود كه دلالت كند بر شدت برودت مزاج گرده و فرق ميان مدى خام بان كه مدى نتن بود و تقدم دليل ورم و سهولت اجتماع اجزاء آن و تفوق آن و بعضى از ان مخلوط بود بمائيت و بعضى متميز بود و اما رسوب خام و آن در اكثر كدر بود و غليظ كه مجتمع نشود به سهولت و تشتت نگردد هم به سهولت و بولى كه در ان رسوب مخاطى بسيار بود و در آخر نقرس و امراض مفاصله باشد دليل بود بر خبر دافع و اما رسوب شعرى و آن بسبب انعقاد رطوبتى بود كه آن غليظ باشد و لزج چنان كه مستطبل گردد در امتداد و سبب آن حرارتى بود كه فاعل باشد در ان و بسيار بود كه سفيد بود و بسيار بود كه احمر باشد در گرده منعقد شده باشد و گاه بود كه به طول شبرى باشد و اما آنچه شبيه بود بقطعه خمير منقوع دلالت مىكند بر ضعف معده و امعاء و سوء الهضم در تردد و گاه بود كه سبب آن تناول پنير بود و شير و اما رسوب رملى هميشه دلالت آن بر حصات منعقده كند يا در كار انعقاد يا در كار انحلال و آنچه احمر بود از ان از گرده بود و آنچه احمر نبود از مثانه بود و اما رسوب رمادى اكثر دلائل آن بر بلغم بود يا بر مده كه آن را در طول مدت عارض نشده باشد و بسبب طول مكث آن لون تغير يافته باشد و اجزاى آن منقطع شده باشد و گاه بود كه سبب احتراقى بود كه آن را عارض شده باشد و اما رسوب عملى اگر چنان بود كه آن را شدت ممازجت بود دلالت كند بر ضعفى كه در كبد باشد و اگر در ممازجت شديد نبود دليل بود بر جراحتى كه در مجارى بول بود و تفرق اتصال در ان و اگر متميز بود اكثر آن از قضيب و مثانه بود چنان كه در امراض جزئيه در باب بول دم بيان كرده شود و هرگاه كه بول مثل علق بود احمر بلون و مريض را مرض طحال بود دليل بود كه طحال او در زبول بود ديگر بدانكه در علت مثانه خون بسيار نبود از براى آنكه رگهاى مثانه مخالط و مندسن بود در جرم مثانه بواسطه تنگى و قلت مكان و اما دلالت رسوب از كميت اما آنچه از كثرت بود و قلت دلالت آن بر كثرت و قلت سبب فاعل بود و اما مقدار آن در صغر و كبر همچنانكه دانسته شد در رسوب خراطى و اما دلالت آن بر كيفيت آن يا از لون آن‌چنان بود كه اسود دليل بود بر رداءت در اقسام مذكوره و بهترين اقسام اسود آن بود كه در ان مائيت بسيار بود و سياهى آن در غايت نبود و آنچه احمر بود دليل بود