أبو علي سينا ( مترجم : ملا فتح الله بن فخر الدين شيرازى )
9
كليات قانون ابن سينا ( فارسى )
اين عضو باشد از جهت احتياج بدن به غذا و حال آنكه روح حيوانى هم محتاج بود بغذاء كه ماده او غذا بود و از خون صاف لطيف متكون مىگردد و آن كسانى كه گفتهاند اول عضوى كه متكون مىشود جگر باشد به همين وجه رفتهاند و آنكس كه مذهب او آنست كه اول عضوى كه متكون شده دماغ باشد سبب آنست كه در طيور چنين مشاهده كرده است اما قياس انسان بطيور نه از اسباب قياس مطرد است بلكه مذهب حق نزد كسى باشد كه اول عضوى كه متكون مىشود دل باشد كه مبداء حرارت غريزيست و مىتواند بود كه دل در خلق مقدم باشد و در تغذيه موخر و حال آنكه اگر حرارت غريزى نباشد تغذيه به هيچ وجه ميسر نشود پس بايد كه اول دل متكون شود بعد از ان جگر يا دماغ و اين حالت اولى بود در منى بعد از آنكه در رحم حاصل شود و اين حالت در مدت هفت روز شود بعد ازين حالت حالتى ديگر شود كه استحاله منوى بدموى يعنى آن نقطها كه آنها حبابها بودند نقطهاى سرخ دموى شوند و بعد از آن چنان شود كه تمام اجزاى منى بدم مستحيل شود و اين حالت سوم بود بعد از ان از دمويه بلحميه مستحيل گردد چنان كه گوشتى نرم و اين حالت چهارم باشد بعد از ان خطوط ظاهر شود يعنى در مواضع عروق و اعصاب و اين حالت پنجم باشد بعد از ان بنياد كند كه ممتاز شود از يكديگر بعضى اعضا و اين حالت را سادسه گويند بعد از ان خلقت انسان در رحم تمام شود و اين حالت هفتم بود در جنين و مدت اين احوال و اختلافات مختلف باشد در مردان و زنان چنان كه در ذكر آن زودتر بحصول پيوند و در اناث ديرتر شود و مدت اتمام خلقت ذكران از سى روز باشد تا سى و پنجروز و در انوث از چهل تا چهل و پنج و اقل مدت حمل تا نصف سال باشد و اكثر آن تا نصف و ثلث و ثلث ثلث و چون اين موعد بگذرد و طبيعت را ثقل شود و جنين گران گردد وقت طلق باشد مقاله ششم از مقاله اولى و قوت معنى باشد در حيوان كه سبب آن متمكن گردد از اقدام بافعال شاقه و در آن شش فصل باشد فصل اول در قول كلى در قوى بدانكه قواى او افعال بدنى شناخته مىشود بعضى از ايشان ببعضى همچنانكه شناخته مىشوند قواى طبيعت مثل قوت غاذيه كه از تغذيه بدن معلوم مىشود و ناميه كه از نمو بدن پديد مىشود و مولده كه از توليد منى و تكوين جنين معلوم مىشود و ازين جهت است كه در اكثر اين فن مبحث قوى و افعال در يكباب ذكر كردهاند و چون در بدن افعال متفنن مختلف واقع مىشود كه قوانين متغاير و متكاثراند مثل قواى طبعيه و قواى نفسانيه و قواى حيوانيه و امثال اينها و قوت طبعيه دو قسم باشد مخدومه و خادمه فصل دوم در قواى طبعيه مخدومه و اين قوت يا از براى بقاى نوع بود يا از براى بقاى شخص مثل غاذيه و ناميه كه شخص بىتغذيه و تمنيه نمىتواند بودن اما از براى نوع اين هر دو قوت مىبايد با ثالثى كه آن را مولده گويند اما در قوت مصوره كه فائز مىشود يا موجب است در بدن خلافست فصل سوم در قواى طبعيه خادمه و آن هم چهار قسم بود همچنانكه مخدومه و اين چهار قوت خدمت كنند همين قوت غاذيه را كه يك قوت جذب مىكند غذا را بموضع تغذيه بدن و اين قوت را جاذبه مىگويند و قوتى ديگر كه غذا را نگهدارد در موضع تا هضم شود و در آن صلاحيت تغذيه بدن پديد آيد و آن را ماسكه مىگويند كه نگه مىدارد در مدت طبخ هاضمه و فضله كه از تغذيه بدن مىماند آن را قوتى ديگر مىبايد و آن را قوت دافعه مىگويند و اين چهار قوت را چهار كيفيت كه آن حرارت و برودت و رطوبت و يبوست باشد خدمت مىكنند حرارت بالذات و باقيان بالعرض فصل چهارم در قواى حيوانى كه آن مبداء استعداد بدنست براى قبول قوت نفسانى و چون نزد شهوتى و يا غضبى اين روح و اين قوت حركت مىكند بجانب داخل يا بجانب خارج و اين دو قوت را به آن اضافه كردند و اين قوت را اگرچه از اسباب حركت كه قوت باعثه نفسانى است شمردهاند و ليكن چون در وقت لذت و غضب حركت مىكند بجانب خارج و در غم و هم بجانب داخل آن را هم كه قواى نفسانىاند مضافند بقواى حيوانى به اين تقريب و قوت نفسانى به دو قسم باشد يكى مدركه و ديگر محركه فصل پنجم در قواى نفسانى مدركه و گفته شد كه شهوت و غضب باعثاند بر حركت و اين باعث پديد نمىتواند شدن مگر وقتى كه ادراك ملايم يا منافر شده باشد و اين ادراك نمىشود مگر به قوت مدركه پس بايد كه قوت مدركه مقدم باشد و قوت مدركه يا ادراك او در ظاهر بود مثل باصره و سامعه و شامه و ذائقه و لامسه و اما قوت مدركه باطنى و آن هم پنج قسم باشد حس مشترك و خيال و متصرفه و واهمه و حافظه كه آن را ذاكره گويند فصل ششم در قوت نفسانى محركه چون باعثه بر حركت پديد آيد قوت فاعلى بر حركت از دباغ به اعضاى متحرك فائض شود