أبو علي سينا ( مترجم : ملا فتح الله بن فخر الدين شيرازى )
156
كليات قانون ابن سينا ( فارسى )
در غور بود و اثر آن در ظاهر بدن نمىرسد و در بعضى ابدان زيادت غورى ندارد بلكه مائل بود و مجتمع باشد و قوى گردد بسبب اجتماع در باطن و اثر آن در ظاهر بدن ظاهر گردد و در بعضى ابدان بواسطه ضعف آن را ضمود بود و اين وقتى باشد كه مزاج سرد بود كه اگر گرم بود موجب مقاومت در ان باشد و مقاومت كند و قوى باشد و برودت آن را تعميق نتواند كردن اما در فصل خريف نبض اكثر مردمان مختلف بود و مائل باشد اما موجب اختلاف آن بود كه بول بواسطه كثرت و اختلاف و استحاله مزاج عرضى در خريف تازه بجانب حرارت ميل دارد و ديگر بجانب برودت و اما موجب ضعف هم همين اختلاف بود از جهت آنكه هر مزاجى را كه در ان اختلاف واقع شود و انتقال آن حالت موجب ضعف آن مزاج بود بخلاف استقامت امر و تشابه احوال كه اگرچه آن مزاج ردى بود كه به نسبت يا مختلف الاحوال قوى بود و ديگر آنكه مزاج خريف نقيض مزاج حيوة و روح بود از جهت برودت مخدر و يبس مجمد عاصر و اما نبض كه در ميان دو فصل واقع باشد مزاج آن مركب بود از امزجه فصول جانبين در ميان چهار فصل چهار حالت ديگر بود كه آن بفصلى مشابه بود اگر در وسط حقيقى باشد اما اگر مائل بود بيكى از دو جانب اقرب را در ان تاثير بيشتر بود كه جانب ابعد اگرچه بىاثر هم نبود پس قياس وسط هر فصل بحسب قرب و بعد آن وقت باشد بفصلى كه در يكى آن باشد فصل دهم در نبض بلدان بدانكه نبض بلدان تابع نبض فصول مىباشد چنان كه بلدى كه معتدل بود نبض در ان بلد مناسب نبض ربيعى بود و در بلدان حاره مناسب نبض فصل حاره بود در بلد بارد مناسب نبض زمستان يابس و در بلد يابس مناسب نبض خريقى باشد پس قياس نبض بلدان به همان طريق كه در فصول دانسته شد بايد كردن - فصل يازدهم در نبضى كه موجب آن متناولات بود بدانكه همچنانكه در ديگر اسباب نبض متغير مىشود و در متناولات هم متغير مىگردد بحسب كميت و كيفيت اما به حسب كيفيت همچنانكه نبض مائل شود بحرارت يا به برودت يا صلابت و لينت و اما بحسب كميت همچنانكه نبض از سرعت و بطو مائل به قوت شود و از خلا بامتلاء و از امتلا بخلا و از عظم بصغر بعظم منتقل گردد و اما سرعت و تواتر در ان بسبب زيادتى اثر قوه بود و حرارت و اين اثر درنگ بسيار دارد و اگر سبب اين عظم و سرعت و تواترى كه بسبب قوت بود لينت بسيار واقع شود در غذا وارديت شود نبض مختلف گردد و از نظام هم دور گردد و بسبب ثقل غذا بر قوت و هر فعلى كه باشد موجب اختلاف گردد و بسبب ضغط قوت و اركاغانيس را گمان چنين شده است كه اين سرعت درين وقت از تواتر زياده بود بحسب اثر درين تغير درنگ مىكند از جهت آنكه اسباب اثابت بود و اگر ماده قليل باشد و طبيعت آن را زود هضم كند از اختلاف زود منقضى مىشود و اگر قوت ضعيف شود از اخلال و اخاكنار مشابه شود بنبض ضعيف صغير متفاوت و اگر طبيعت قوى شود بر هضم و حالت نبض باعتدال بازگردد و همچنين شراب را هم در امر نبض اثرها باشد مثلا اگر آن شراب بارده وارد بدن شود موجب اختلاف نبض گردد و اين اختلافى كه سبب آن ورودت و كثرت شراب بود اختلافى نبود كه به آن اعتدال وى باشد چنان كه به مقدار آن غير آن را بود از اغذيه و اين سبب تخلخل جرم شراب بود و لطافت آن و رقت جوهر آن و اما اگر شراب بارد بود بالفعل يعنى آن را ببرف يا به يخ يا به هوا سرد كرده باشند موجب آن چيز مىشود كه بارد است غير آن غير موجب آن بود از صغر و ايجاب تفاوت و بطوء ايجابى به زودى بسبب زودى اثر آن در بدن و نفوذ آن در اعضا و بعد از آنكه در بدن گرم شود آن فعلى كه بسبب برودت آن در بدن ظاهر شده بود زود زائل گردد و هرگاه كه شراب در بدن وارد شود گرم بود حال آن شراب از غريزى بدن دور نباشد و در ان تحليل سريعى باشد و اگر نفوذ كند شراب و آن بارد بود در نكايت بجاى رسد كه غير آن مثل آن در نكايت به آن نرسد از باردات ديگر كه غير شراب باشند از جهت آنكه در گرم شدن تاخير مىكند و پيش از نفوذ گرم نمىشود و همچنانكه سرد نفوذ كرده به اعضاى اصلى مىرسد و ضرر آن بسيار بود خاصه در ابدانى كه در ان استعداد اثر آن بود بسبب ضعفى يا موجبى ديگر و اين ضرر مثل ضرر تسخين آن نبود وقتى كه وارد بدن شود سخينا از جهت آنكه تسخين آن در اول ملاقات موجب نكايت احوال نبود بلكه طبيعت ملاقات آن مىكند و آن را منقسم مىسازد و بتحليل مىبرد و اما اگر بارد بود برودت آن بسيار بود كه موجب قعود و خمود شود و قوت خامد شود پس از نهوض از جهت توزيع در تفريق و تحليل و اين جمله وقتى ظاهر شود كه از