أبو علي سينا ( مترجم : ملا فتح الله بن فخر الدين شيرازى )

141

كليات قانون ابن سينا ( فارسى )

بود احلام و منامات كه از ان استدلال كنند چنان كه كسى كه بر مزاج او حرارت غالب بود در خواب آتش بيند كه به او نزديك بود و خود را گرم كند يا در آفتاب گرم واقع شده است يا در حمام گرم رفته است و كسى را كه بر مزاج او سردى غالب بود در خواب برف و سرما بيند يا آنكه در آب سرد درآمده است و كسى كه بر مزاج او رطوبت غالب بود و بلغم باران و آب و تريها در خواب بيند و كسى كه خشكى بر مزاج او غالب بود خاك خشك بيند و سوداوى و تاريكى و مخاوف بيند و اين علامات مذكوره جميعا دليل بود بر مزاج اصلى جبلى كه در اصل بينه باشد و اما امزجه عارضيه غريبه آنكه غريبه بود همان دلائل گرمى بود يا اذيت مزاج و دلائل سردى مزاج و رطوبت و يبوست را همان دلائل مزاج جبلى باشد يا اذيت و آنكه اين امزجه نبود و پيدا شد يعنى حدوث مزاج عارضى و ديگر آنكه مزاج گرم دلالت مىكند بر ان اشتعال بدن و تا دمى از حميات و سقوط قوت نزد حركت بسبب ثوران حرارت و عطش مفرط و التهاب فم معده و مراره فم و نبضى مائل بضعف با سرعت و تواتر و اذيت از متناول مسخن و تشفى از مبردات و راحت يافتن از آن و رداءت حال در تابستانها و در جوانى و در بلاد حاره و از اغذيه و اشربه حاره مزاج سرد غير طبيعى دلالت مىكند بر آن قلت هضم و قلت عطش و استرخاى مفاصل و بسيارى تبهاى بلغمى و اذيت از نزله بسبب تناول مبردات و تشفى بتناول مسخنات در رداءت حال در زمستان مزاج رطب غير طبيعى و با او ترهلى و سيلانى لعابى و مخاط و انطلاق طبيعت و سوء هضم و اذيت از متناولات مرطبه بود و از بسيار خوابى و تهيج و برآمدگى اجفان چشم بلكه اطراف كه دست و پا داخل آن بوده و اما دلائل يبوست عارضى تقشف بود و سهر و نحول عارضى و اذيت بتناول چيزهاى كه يابس بود و سوء مزاج در خريف و هواى سرد و خشك و تشفى بمرطبات و و انتشاف فى الفور از آب گرم و روغن لطيف و شدت قبول آب و روغن فصل چهارم در علامات معتدل مزاج دلائل مزاج مستفاد مىشود از خارج از اعتدال مسقط مىشود از آنچه مذكور شد از دلائل گذشته بر غير معتدل چنان كه گوى دليل بر اعتدال مزاج معتدل المزاج اعتدال ملمس بود همچنانكه خارج از اعتدال بجانب حرارت ملمس بود و اعتدال در معتدل المزاج اعتدال بود ميان كيفيات اربعه يعنى ميان حرارت و برودت و صلابت و لينت و همچنين دليل بر اعتدال ملمس اعتدال لون بود در بياض و حمرت و اعتدال سحنه در سمن و قصافت و ميل او بجانب سمن و رگهاى او ميانه بود در غور و ركوب بر لحم و متبرى باشد از لحم و ظاهر و اعتدال مو در ذيب و زعر و جعودت و سبوطت مائل بجانب شقرت فى الجمله بود در سن صبى و مائل بسواد باشد ميان سن شباب و اعتدال حال نوم و يقظه و در حركات اعضا و سلاست آن و قوت تخيل و تفكر و تذكر و توسط اخلاق ميان افراط و تفريط و ميان تهور و جبن و غضب و جمود و قساوت و رقت و خوف و طپش و وقار و تكبر و سقوط نفس و تمامى در افعال جميعا و صحت و جودت نمو و سرعت آن و طول وقوف در ان سن و اقبال باوازهاى خوش مونسه و از روايح طيبه و اصوات لذيذه و مجالس بهجه و صاحب اين مزاج طالق الوجه بود و با مشاشت و بشاشت باشد و معتدل بود در شهوت طعام و شراب و جيد الاستمرار بود در معده و كبد و عروق و متشابه و متناسب الاعضا بود در اخلاق و خلق و انتقاض آن فضول از مجارى معتاد فصل پنجم در علامات كسى كه از اعتدال بيرون رفته باشد بافراط و آن مزاجى باشد كه اجزاى آن متشابه نبود بلكه متفاوت بود اعضاى رئيسه و در خروج از اعتدال پس خارج از اعتدال بعضى از اعضاى او به طرفى و بعضى ديگر بجانبى ديگر و مع هذا اگر بنيه اعضاء او متناسب نبود آن مزاج ردى باشد تا بغايتى كه در عقل و فهم او رداءت ظاهر بود چنان كه مردى باشد كه پاى او بزرگ نمىشود شكمش بزرگ بود و انگشتانش كوتاه بود و روى او گرد و پيشانى او بزرگ باشد يا خورد بود و لحيم وجه بود و پيشانى و گردن و پاهاى بىلحم بود و گويا كه روى او مثل نصف دائره باشد و اگر او مختلف باشد و بزرگ بود كمال رداءت در او بود و همچنين اگر سر مستدير بود يا پيشانى او مستدير بود و اما روى او دراز بود و گردن او بسيار غليظ بود و چشمهاى او كندى حركت باشد او بدترين مردم بود از نيكويى و اعتدال مزاج و بعد از اعتدال مزاج فصل ششم در علامات امتلا بدانكه علامت به دو گونه بود در امتلاى علامات اوعيه كه تجاويف و مجارى بدن باشد از اخلاط و آن بحسب