أبو علي سينا ( مترجم : ملا فتح الله بن فخر الدين شيرازى )
135
كليات قانون ابن سينا ( فارسى )
از سعال چراكه سعال تمام مىشود بحركات سينه و بس و اما عطاس اتمام آن به دو حركت بود يكى حركت دماغ دوم حركات صدر يا آنكه اختلاف آن خطر باشد همچنانكه خطر فواق يابس زياده باشد از خطر سعال رطب و اگرچه حركت سعال اقوى بود يا آنكه اختلاف به آن بود كه اين حركت باستعانت طبيعت بود آلتى ذاتى اصليه همچنانكه در استعانت اخراج ثقل بعضل بطن و همچنانكه استعانت يابند بالتى غريبه مثل استعانت حركت سعال بهواى كه مجاور شش باشد يا باستعانت مبادى حركت كه آن قوت فعاله بود مثل حركت فواق و سعال و تهوع يا باختلاف مبدأ قوى فعاله مثل حركت سعال و حركت اختلاج كه حركت اختلاج مبدأ ان طبيعى بود و حركت سعال مبدأ آن نفسانى باشد يا بسبب اختلاف حركت اختلاف ماده باشد همچنانكه سعال حادث شود از نفث و اختلاج حادث شود از ريح و جمله اين علامات مذكوره بتمامه دلالت بر امراض ظاهر بدن و اعضاء ظاهر و اكثر دلالتهاى آن بر احوال ظاهر بود و گاه باشد كه دلالت كند بر امراض باطنى مثل حمرت وجنه كه دلالت مىكند بر حدوث ذات الريه دلائل اعراض بر امراض باطنى پس كسى كه خواهد كه از احوال امراض باطنى استدلال كند ضرورت مىشود او را از تتبع علم تشريح كه اگر از علم تشريح با خبر نباشد از جوهر اعضا و خواص آن بى خبر بماند و نداند آنچه دواء هر مرض را در هر عضو علاج كند چنان كه در ورم در اعضا لحمى را چه بايد كردن و هر عضوى را چه خلقت بود همچنانكه در استدلال آن از شكل ورم كنند اگر ورم بلالى شكل باشد دلالت كند كه ورم بر محدب كبد باشد و آنكه آيا شكل فلان عضو بچه هيئت بود و چه مناسب آن بود و بان چه بايد كرد و بداند كه چيزى در ان محتبس مىتوان كردن يا نمىتوان كردن يا آنكه آن عضو از او چيزى منزلق مىشود و آن چيزى كه ازو منزلق مىشود مثل امعاى صائم بود يا آنكه جائز بود آنكه محتبس شود در ان چيزى يا آنكه منزلق شود ازو چيزى و آنچه توان كه در ان چيزى محتبس شود در ان يا منزلق گردد از آن چگونه بود و تا آنكه نشناسد موضع آن را و حكم كند به آنكه بچه احساس توان كردن از وجع و از ورم كه آيا آن مرض يا آن عضو بچه بعد بود و بچه وضع باشد تا آنكه بشناسد مشاركت عضو را تا مقتضى وجع را بداند كه از ذات عضو بود يا بسبب مشاركت يا آنكه انبعاث ماده از نفس عضو بود يا بحسب مشاركت بود و ديگر بدانكه آنچه منفصل مىشود از عضو از جوهر عضو بود يا از ممرى كه آن منفصل عنه از ان ممر كه مرور مىكند و ديگر بدانكه كه كدام عضو بكدام عضو احتوا كردهاند و بداند كه بعد از ان كه آنچه مستفرغ مىشود از ان عضو مقصود مستفرغ مىشود يا از غير آن عضو و ديگر آنكه بداند هر عضوى را چه فعل بود تا بسبب نقصان يا بطلان فعل آن عضو را بداند و اين جمله از ان قسم بود كه معرفت آنها موقوف باشد بمعرفت تشريح تا بداند آنكه طبيب را ناچار بود از محاولت تدبير او در امراض اعضاى باطنى بر قوانين علم تشريح و قوانين سته كه يكى از آنها مضار افعال عضو بود و مضرت افعال دانسته شد از رهگذر كيف و كم و مراتب آن در تغير و نقصان و بطلان و آنكه دلالت آن اولى باشد و دائمى دوم آنچه مستفرغ مىشود از ان دلالت آن اولى بود و دائمى يا آنكه اولى و دائمى نباشد دوم از ان دلائل سته استدلال بود بما يستفرغ و دلائل آن دائمى باشد و اولى يا غير دائمى و اولى بود اما آنچه اولى و دائمى بود از جهت آنكه دائما تصديق به آن بيك طريق بود و دائمى بود و آنچه اولى بود از جهت آنكه دلائل به آن اولى بود و اما غير اولى از جهت آنكه دليل بنضج و عدم نضج بود و سوم بواسطه وجع بود چهارم بواسطه ورم پنجم بواسطه وضع ششم استدلال از اعراض لازمه ظاهره مناسبه و دلالت اين قسم نه اولى باشد و نه دائمى پس بعد ازين تفصيل اين اقسام سته بعد از علم بتشريح و در استدلال بامراض باطنى به اين اشياى سته در استدلال و اعتماد به آن بايد كردن از مضار افعال و از ما يستفرغ و يحتبس و از وجع و از ورم و از موضع و از اغراض ظاهره مناسبه بايد كرد اما استدلال از مضار افعال چنان بود كه اگر افعال جارى نباشد بر مجراى طبيعى دليل باشد بر آنكه قوتى كه مبدأ آن فعل بود او را آفتى رسيده و آفت قوت دليل باشد بر حدوث مرض در هر عضوى كه اين قوت در ان عضو بود و مضار افعال بر سه گونه بود يكى نقصان دوم تغير سوم بطلان اما مثال نقصان در بصرى كه بيناى آن گم شده چنان كه از دور نبيند و نيك نبيند يا خورد ببيند و بكنه نتواند ديد و مثل معده كه هضم به زودى نتواند كردن يا نيكو هضم نتواند كردن و دير هضم كند و كم هضم كند و اما تغير در افعال چنان كه بصر را ديدن متغير شود از آنكه چيزى كه در خارج نبود او بيند و اشكل مختلف در جو ملاحظه كند به آخر ما را نه بآنطريق