أبو علي سينا ( مترجم : ملا فتح الله بن فخر الدين شيرازى )
131
كليات قانون ابن سينا ( فارسى )
فصل بيست و ششم در كيفيت ايلام رياح هم ايجاع آن بتمديد بود و ريح ممد يا در تجاويف اعضا بود و رباطات آن مثل نفخه در معده يا در طبقات اعضا و ليفات آن مثل قولنج ريحى يا در طبقات عضل يا در تحت اغشيه و بالاى استخوان يا در گرد عضل كه ميان لحم بود و عضل با لحم يا جلد يا مستبطن بود در عضو همچنانكه در عضل و مستبطن مىباشد با سرعت انفشاش آن ريح و طول ليف آن و آن مختلف بود بحسب قلت ماده و كثرت آن و غلظ آن و رقت آن و استحصاف عضو و تخلخل آن - فصل بيست و هفتم در اسباب تخمه و امتلا اسباب تخمه و امتلا از خارج مىباشد و از داخل هم مىباشد و بادى هم مىباشند مثل استعمال آنچه ترطيب آن شديد بود و بدن را احتياج به ترطيب غذا نبود و احتياج بمشروب هم نبود كه اكثر با آنها جمع شوند و اخلاط و رطوبات در بدن بسيار شود و تصرف طبيعت در بدن فاسد شود مثل استكثار در حمام خصوص بعد از طعام و موانع تحلل مثل دعة و ترك رياضت و ترك استفراغ و و ترفه در ماكول و مشروب و سوء تدبير و يا از داخل بود مثل قوت هاضمه كه او را هضم نماند يا ضعف دافعه يا قوت ماسكه و بدين سبب اخلاط در بدن بماند و مندفع نشود با ضيق مجارى - فصل بيست و هشتم در استفراغ و احتباس اسباب استفراغ و احتباس در پيش گفته شد - فصل بيست و نهم در اسباب ضعف اسباب ضعف بحسب ظاهر منحصر در سه جنس بود يكى جنس اعضا دوم جنس ارواح سوم جنس قوى اما جنس اعضا را دو حالت بود كه موجب ضعف شود يكى آنكه سوء المزاج خاصه سوء المزاج بارد كه در او تخدير بسيار بود و مفسد مزاج روح بود همچنانكه كسى در حمام گرم مكث بسيار كند تا چنان شود كه غشى كند و سوء المزاج يابس مضعف بود بسبب تكثيف عضو و منع نفوذ روح در ان و سوء المزاج رطب بواسطه رخاء و سد مجرا بضيق يا بانسداد اما آنچه از جانب امراض تركيب بود اگرچه مورث ضعف بود از جهت آنكه اعضاى بهيئت خود باقى نبود اما اذيت او به حس ظاهر بنا نباشد و اما تفرق اتصال و الم به سبب تهلهل تشنج الياف اعصاب و اربطه اعضا بود كه افعال طبيعى و ارادى جميعا تمام نمىشود مگر بالياف كه تركيب اعضا از آنها بود و افعال قواى هضم كه احتياج دارد بامساك و آن بهيئت ليف مورب بهيئت خاص بود و اما آنچه خاصه روح بود آن هم بسبب سوء المزاج بود يا بسبب كثرت تحليل از جهت استفراغى كه در نفس روح واقع شود يا به تبعيت استفراغ غير روح مثل استفراغ خلطى از دم يا ديگر اخلاط خواه طبيعى بود و خواه فضلى همچنانكه در ربط ماده كه از ان ريم و خون اگر بيك دفعه مستفرغ شود موجب ضعف بود چراكه همچنانكه قوت باخلاط طبيعى قائم بود در وقت صحت باخلاط غير طبيعى قائم باشد در قوت مرض و اما آنچه وارد نفس قوت شود كه سبب در نفس بود مثل كثرت حركات بود ديگر از افعال كه مبدأ قوت باشد كه اين جمله موجب ايهان قوت مىشود و اگر با وجود اين اسباب تحليلى باشد بواسطه مصاحبت روح قوت را آن سببى باشد كه معاون سببى شده باشد كه بعيد بود از عمل اما اگر اسباب بعيده را اعتبار كنند در جميع اسباب سبب تحليل و ضعف قوت پيدا مىشود مثل اسباب سوء مزاجيات از فساد هوا و آب و ماكول و مشروب و فساد در حركت آن بود كه حركت نه بر موقع بود يا زياده از قدر معتاد بود خواه در نفس بود آن حركت و خواه در بدن و آنچه به سبب استفراغ بود مذكور شد اما سميت هوا و نتن الماء همه داخل باشند در فساد هوا و ماء و از جمله اسباب ضعف استفراغات غير معتاد بود مثل نزف دم و اسهال خلط رقيق اگرچه غليظ هم مضعف بود اما در رقيق اثر ضعيف بيشتر بود از جهت روانى آن و سرعت استفراغ آن از بدن و همچنين بود بزل ماء در استسقاى زقى وقتى كه از ان مائيت بسيار سيلان كند و بيك دفعه از ان مستفرغ شود يا مثل بط دبيله كه از ان چيزى بسيار مستفرغ سازند بيكدفعه از ان مده را يا آنكه بنفس خود منفجر شود و از ان مده بسيار سيلان كند ديگر عرق بسيار موجب ضعف مىشود و رياضتى كه بافراط رسد و اوجاع جميعا موجب ضعف مىشود بسبب سوء المزاجات و تفرق اتصال و تحليل بسيار بسبب حركت روح و ماده بجانب عضو وجع و از جمله اوجاعى كه آن را اثرى بسيار بود وجع قسم معده باشد كه هم ممد بود و هم لاذع باشد و اوجاعى كه در نواحى دل باشد و تپها نيز از جمله مضعفات و محللات بود و استفراغ از بدن و روح و تبديل مزاج وسعت مسام كه معادن ضعف بود بسبب افراط تحليل و