أبو علي سينا ( مترجم : ملا فتح الله بن فخر الدين شيرازى )
122
كليات قانون ابن سينا ( فارسى )
و اين وقت ترطيب كند بالعرض و اين وقتى بود كه در استفراغ اخلاط مجفف مستغرق شود يا آنكه حرارت غريزى از هضم تام عاجز باشد و بلغم زياده شود ليكن اين رطوبت ماده غريزى نتواند شدن همچنانكه حرارت بدن درين وقت غريزى بيش نباشد و هر استفراغ كه واقع شود در بدن مورث برودت بود و يبوست در جوهر اعضا و در غريزيت اعضا و اگر لاحق شود بعضى اعضا را بلكه اكثر اعضا را حرارتى و رطوبتى غريب عارض مىشود درين استفراغ و عارض مىشود در استفراغهاى مفرط امراض اليه و سده بسبب افراط يبوست عروق و انسداد ما يتبعه التّشنج يعنى تشنج يابس و كزاز و اما اگر احتباس و استفراغ معتدل بود و صادق باشد در وقت مقتضاى طبيعت و وقت حاجت نافع بود حافظ صحت باشد و مزيل مرض بود تمام شد مبحث اسباب سته ضرورى بحبس اگرچه اكثر آنها غير ضرورى باشد و اكنون شروع مىشود در انواع اسباب غير ضرورى فصل هشتدهم در كلام كلى در اسباب غير ضرورى غير مضاد و آن اسباب اسبابى بود كه بالطبع ضرورى نباشد و از طبيعت سبب هم غير طبيعى نباشد چنان كه ضد طبيعى بود مثل نطولات و ادهان و نضجى و اصطلاى بنار و استحمام و دلك و استعمال طيب و امثال اينها كه ملاقى بدن مىشوند به غير هوا و اشياى كه فاعل بود در بدن آدمى از خارج و بسبب ملاقات فعل مىكند به دو طريق يكى بسبب نفوذ ما لطف تنها در مسام بدن بسبب قوت غواصه كه در ان باشد و آن قوت نفوذ كند در اعضاى به قوت جاذبهء آن را جذب كند يا بسبب معينى كه در ان دوا باشد مثل خلط غسل با گلاب يا ديگر دواها كه قوت نفاذه خل آن را نفوذ دهد چنان كه طلايه كه از براى تبريد بود يا كمادى كه از براى تسخين باشد بسبب فعل مسخن يا آنكه در دوا قوتى باشد كه در كيفيت آن بالقوه بود و حرارت غريزى بدن آن را بفعل آورد يا آنكه بخاصيت بود ديگر بدانكه از اشياى بعضى چنان بود كه تغير بدن مىدهد نه بتناول بلكه بملاقات مثل پياز كه اگر بخورند اثر نكند و اگر طلايه كنند تقريح كند از خارج و بعضى را اثر بر خلاف اين باشد مثل سفيدآب كه اگر بخورند داخل بود در سموم و مغير مزاج بود تا حدى كه اثر كند و بقتل رساند و اگر آن را طلايه و ضماد كنند اثر در بدن نكند و بعضى ديگر اثر ايشان بهر دو وجه بود هم در داخل و هم در خارج اما تاثير داخلى آن بر ضد تاثير خارجى بود مثل كشنيز تر كه آب آن را طلايه كند تحليل دهد از خارج و اگر بخورد تكثيف كند و اكثر فعل پياز تقريح بود از خارج و آنكه از داخل عما نمىكند يا بسبب آن بود كه قوت هاضمه بدنى آن را ضعيف مىكند بسبب هضم يا آنكه بسبب اختلاط غير كه آن غير قوت آن را منكسر ساخته باشد از نان و پنير و گوشت و امثال اينها با آنكه رطوبات معده با آن آميخته شود و قوت آن را منكسر سازد و آن را منغمر گرداند ديگر آنكه در باطن در يك محل اقامت نمىتواند كردن بلكه حرارت بدن آن را منقلب و متحرك مىسازد و نمىگذارد كه در يك جا بماند تا از ان اثرى ظاهر شود و در ظاهر تماسى مىكند اعضا را تماسى كه در باطن چنان تماس نتواند كردن مثل التصاق ديگر آنكه در باطن قوت مدبره مقاوم او بود و دفع مضرت او را كافل شود بخلاف ظاهر اما در امر اسفيداج كه در ظاهر او را عمل نبود بسبب تكثيف اجزاى آن بود كه نفوذ در مسام بدن نمىتواند كردن يا آنكه حرارت غريزى بدن را به خود جذب نمىكند و اگر نفوذ كند از ان چيزى بعمق بدن كه مقر روح بود نرسد و اعضاى رئيسه و اما وقتى كه تناول شود بجميع اعضا اثر رسد از تكثيف و تغليظ ارواح و اخلاط و ديگر آنكه قوت سميه آن را به حركت نمىتواند آوردن مگر حرارت غريزى بدنى و اين فعل حاصل نمىشود ديگر بنفس ملاقات خارجى و تاثير دائمى فصل نوزدهم در استحمام و نضجى و اندفان در رمل و تمرع و استنقاع در ادهان و رش آب برد و بل وجه از آب و امثال اينها اما قول در حمام چنان بود كه حذاق اطباء صفت حمام را چنين قرار دادهاند كه بهترين حمام آن بود كه قديم البناء باشد و عذب الماء و متسع الهواء و الفضاء و آتش آن را چنان كنند كه مناسب مزاج مستحم بود چنان كه اگر مستحم گرممزاج باشد هواى آن را معتدل سازند در سردى و اگر مستحم سردمزاج بود آن را در گرمى معتدل سازند يعنى مائل سازند يا بگرمى يا بسردى يا باعتدال مناسب مزاج مستحم ديگر بدانكه فعل حمام بحسب طبيعت او تسخين باشد و ترطيب از هوا و آب و بيوت حمام را مزاج مختلف بود و از براى حمام سه بيت قرار دادهاند به غير از مسلخ بيت اول و آن بطبع آب بود پس طبيعت مسلخ مناسب بطبع خاك باشد از جهت آنكه بيت دوم گرم و تر است بطبع هوا چنان كه بيت اول سرد و تر بود و بيت سوم بطبع نار بود يعنى گرم و خشك