أبو علي سينا ( مترجم : ملا فتح الله بن فخر الدين شيرازى )

5

كليات قانون ابن سينا ( فارسى )

در تشريح عضله رسغ فصل بيستم در عضلاتى كه محرك به اصابع باشند فصل بيست و يكم در تشريح عضله حركت صلب فصل بيست و دوم در تشريح عضله بطن فصل بيست و سوم در تشريح عضله انثيين كه از براى اشاله انثيين بود فصل بيست و چهارم در عضله مثانه فصل بيست و پنجم در تشريح عضله قضيب فصل بيست و ششم در تشريح عضله مقعد فصل بيست و هفتم در تشريح عضلات فخذ كه كار آنها همه قبض و بسط باشد و ليكن در اينجا بسط افضل باشد از قبض ديگر عضله مبعده و ديگر مقربه بعد از ان عضله مديره فصل بيست و هشتم در تشريح عضله ساق و ركبه فصل بيست و نهم در تشريح عضله قدم فصل سىام در تشريح اصابع رجل جمله سوم در عصب و در آن شش فصل باشد فصل اول در كلام كلى در باب عصب فصل دوم در تشريح اعصابى كه از دماغ روئيده است و مسلك آن فصل سوم در اعصاب نابته از نخاع عنق و مسالك آن فصل چهارم در ازواج اعصاب صدر كه آن دوازده زوج باشد فصل پنجم در اعصاب قطن و آن پنج زوج است فصل ششم در تشريح عجز و عصعص كه زوج اول از انها كه شش زوج و فردى باشند بعد از زوج آخر قطن ثابت شده است جمله چهارم در شرائين و درين جمله پنج فصل باشد فصل اول در صفت شرائين و آن عروق ضوارب باشد فصل دوم در شريان وريدى كه آن را يك طلعه باشد از براى آنكه بريه مىرود فصل سوم در شريان ساعد فصل چهارم در شريان سباتئين كه در اجزاى سر متفرق مىگردد فصل پنجم در شريان نازل از اصل اورطى جمله خامسه از تعليم پنجم درآورده و در اين پنج فصل باشد فصل اول در صفت آورده كه آن عروقيست ساكن فصل دوم در تشريح باب الكبد فصل سوم در تشريح عرق اجوف كه از سطح محدب كبد روئيده است فصل چهارم در تشريح عروق مفصوده از دست به تفصيلى كه در فصل سوم مذكور شد فصل پنجم در اجوف نازل و بدانكه قسم دوم از آن دو قسمى كه آن را اجوف گويند از محدب كبد طالع شده است و از آنجا به اسفل بدن مائل شده از براى آنكه غذا به اسافل بدن رساند منشعب به چند شعبه و فصل پنجم در شرائين باشد و حال آن بر حال عروق آورده قياس كنند مقاله منفرده در تشريح اعضاى مركبه و آن مشتمل باشد بر چند فصل هر فصلى از آن در بيان عضوى از اعضاى مركب و اعضاى مركب را اعضاى آلى مىگويند از جهت آنكه بعضى از آنها آلهء حيوة و بنفس مىباشد از مثل ريه و دل و حجاب و بعضى از آنها آلهء غذااند مثل معده و جگر و سپرز و گرده و روده و زهره و بعضى از آنها آلهء حس و حركت‌اند مثل دماغ و پى و رباط و وتر و عضل و چشم و گوش و بينى و زبان و دندان و دست و پا و امثال اينها و اشرف اعضا دل باشد و بعد از آن جگر و بعد از آن دماغ ديگر ريه ديگر معده و روده بعد از آن خصيه ديگر قضيب و امثال اينها اگرچه خصيه از اعضاى رئيسه باشد اما فصل اول در تشريح دل كه آن عضويست مركب از ليفات عصب و لحمى صلب صفاقى و بر او حجابى محيط است به غير از غلاف قلب كه در آن شحم جمع مىشود و بهيئت آن به شكل بر درخت صنوبر باشد معلق از ميان سينه مائل بجانب چپ محاذى فم معده و لهذا آن را فؤاد مىگويند چرا كه محاذى دل باشد و در قاعده دل استخوانى باشد غضروفى كه رباطات دل به آن مربوط بود و دل را به او اعتماد باشد و دل را دو تجويف باشد يكى از جانب ايمن كه هميشه جذب خون لطيف مىكند از جگر تا از انجا بتجويف ايسر رود از دهليز كه آن هم تجويفى باشد ميان اين دو تجويف و لهذا بعضى دل را هم صاحب سه تجويف گفته‌اند مثل دماغ و ريه دل را در ميان خود دارد و از افواه عروق خشنه كه آن شعبهاى قصبه ريه باشند هواى جديد به بطن ايسر مىرساند آنجا كه شريان اورطى روئيده است و به غير از دو تجويف كه در دل باشد و جوف ديگر از دو جانب دل هست كه بر آن جوف زائده لحمى بود بلكه عصبى كه بر آن محيط شده به شكل نيمهء صدف كه مشابه گوش آدمى باشد و لهذا آن را اذنى قلب مىگويند و فعل دل در بدن آنست كه بواسطه حرارت غريزى كه درو بود خون لطيف آيد ويرا مستحيل مىسازد بجوهر روح حيوانى بطريق بخار و با خون از راه شريان به بدن روانه مىشود و بدن را به آن روح به قوت حيوانى حيات مىرساند بوسيلهء شرائين چنان كه دانسته شد فصل دوم در تشريح ريه بدانكه شش مركب است از گوشتى سخيف نرم كم قوام و ردى بلون برگ گل سرخ و در آواز شعبه قصبات ريه