أبو علي سينا ( مترجم : ملا فتح الله بن فخر الدين شيرازى )

118

كليات قانون ابن سينا ( فارسى )

هواى سرد و خاك هم ضرورت بود از بيرون از براى مسكن و مقر و كشت و زراعت و درختان و ظروف و امثال اينها و اما ضرورت آب هم بسيار بود مثل طبخ طعامها و نانها و غسل و تطهير بدن و رخوت و ظروف و امداد خاك كند در عمارات و ساختن ظروف و دفع حرارت بدن و تسكين و تشنگى پس ذكر ضرورت بودن آن واجب بود بر طبيب پس بدانكه آب بواسطه بساطت غذا نمىشود و در آنكه غذا شود يا نشود هم خلاف بود چنان كه بعضى گفته اند اگر مقدارى از گوشت پخته در آب غذا كنند از آن گوشت غذا حاصل مىشود و از آن آب هم غذا بهم مىرسد و بهر تقدير از براى بدرقه غذا آب ضرورى باشد و بواسطه مدد هضم و ترقيق غذا و بدرقه آن و غسل از خبث و احوال آب مختلف مىباشد اما نه در جوهر مائيت بلكه بواسطهء اختلاط اشياى غريب از مثل معادن و ورود اوساخ و سقوط اوراق و حشايش و عبور اراضى خبيثه و بحسب امتزاج و اختلاط آن مزاج از صلاحيت دور مىشود و خواص آن را باطل مىسازد و در بدن احداث رداوت مىكند پس بايد كه از براى ورود آن اختيار اجود ان كنند و اجود مياه و بهترين آبها آب چشمها باشد نه هر چشمه بلكه چشمه كه در ان صفات مشروطه عشره باشد از آنچه در حفظ صحت مذكور خواهد شد و بان اشاره مجملى هم شد و افضليت آب بواسطه قرب او باشد ببساطت آن و عدم اختلاط اشياى غريبه به آن پس آبى كه به آن اعتماد توان كردن آبى بود كه از سرچشمه آيد كه روى او بجانب شمال باشد يا بجانب مشرق يا باد شمال و مشرق بر ان وزند و در مسام آن درروند و آن را لطيف سازند ديگر آنكه قدر آن بسيار بود تا از اختلاط و امتزاج اشياى رديه متغير نگردد ديگر حركات آن سريع بود و از جانب بالا به زير ميل داشته باشد تا در ان سرعت حركت كسب لطافت و ترويق كند ديگر آنكه بر زمين پاك غير مخلوط باشياى رديه گذرد تا اگر با آن از اجزاى ارض چيزى بود به خود جذب كند و آن آب را از ان پاك دارد و صاف كند يا آنكه بر سنگلاخ تا آنكه در حركت او شدت پديد آيد و آن موجب لطافت آب شود و ديگران را از عفونت نگهدارد و دور دارد ديگر مكشوف بود بشمس تا در حركت شعاع آفتاب در مسام آن درآيد و آن را لطيف سازد ديگر آنكه اگر آن را با چيزى مخلوط سازند مثل شراب زود تغير در لون و طعم آن كنند و آن را از خاصيت خود دور كند ديگر آنكه خفيف الوزن بود و خفت وزن آن موجب لطافت آن باشد و خلوص آن از اجزاى ارضى ثقيل و خفت و ثقل آن را به وزن توان دانستن كه دو ظرف را كه به وزن مثل يكديگر باشند از دو آب بركشند و هركدام را از ان در پله ترازو نهند و بيند كه كدام اخف است يا آنكه يك ظرف را از آبى پر كنند و وزن كنند و بعد از ان خالى كنند و از آبى ديگر پر كرده وزن كنند و نسبت ميان هر دو معلوم كنند يا آنكه دو مقدار از پنبه كه مثل يكديگر بود به دو مقدار آب كه ازو هم مثل يكديگر بود تر كنند و بگذارند تا خشك شوند و بعد از ان وزن كند آنچه سنگين باشد بدانند كه اجزا در ان زياده از ان ديگر بود و ديگر بايد كه قدر قليلى از ان تشنگى را بنشاند تا دليل باشد بر لطافت آن كه نفوذ در منافذ كبد كرده باشد و تعديل آن مىكند و دفع تشنگى به آن مىشود ديگر كسى كه از ان آب خورد بعد از خوردن احساس بحلاوتى كند كه در دهن او پديد آيد و آن هم دليل بود كه اجزاى لطيف آن آب در جرم زبان نفوذ كرده است و از رطوبات دهن با خود چيزى برده است كه آن هم شيرين بود ديگر بدانكه اگر چيزى در ان پخته كنند مثل گوشت زود پخته شود كه آن هم دليل بود بر لطافت آب كه زود در جسم مطبوخ نفوذ مىكند و آن را مطبوخ مىسازد و آب بسبب طبخ لطيف مىشود و اگرچه بعضى از جهال اطبا منكر طبخ مىباشند در آب و مىگويند كه آب در طبخ غليظ مىباشد و كدر مىشود بسبب تحليل اجزاء لطيف او و ابقاى غليظ آن و اين ظنى غلط باشد چراكه آب در حد ذات خود اجزاى او متشابه بود پس آنچه بتحليل مىرود آن هم از ان جنس بود و از ان لطيف‌تر نباشد بلكه جسم آن را متخلخل مىسازد و اجزاى ارضى از ان مترسب مىشود و باقى از ان لطيف و صاف مىماند پس طبخ را اثر و فائده نباشد و آنكه گفته‌اند كه اگر آب را مقطر سازند آنچه از ان لطيف بود متصاعد شود و غليظ بماند غلط است از جهت آنكه مقرر شده است آنكه اجزاى آب متشابه و متساوى باشد و آنكه گفته‌اند كه آب باران رداءت دارد از جهت آنكه ماده آن يا از درياى شود و آن آبى باشد كه بواسطه كثرت ملاقات آفتاب اجزاى لطيف آن محترق شده باشد و اجزاى ارضيه از ان كسب حدت كرده باشند پس آب دريا در غايت رداءت باشد و آنچه از ان منفصل هم مىشود و هم ردى باشد و ازينجهت باشد كه باتفاق اطبا آبى كه در كوها ايستاده باشد و در غايت رداءت باشد و از آبى كه در زمين برود از كاريزها آن آب اردى باشد بسبب عدم حركت