أبو علي سينا ( مترجم : ملا فتح الله بن فخر الدين شيرازى )

98

كليات قانون ابن سينا ( فارسى )

بدن باشند و اينها را سته ضرورى گويند فصل دوم در تاثير هواى محيط بر ابدان بدانكه هواى عنصرى باشد از ابدان آدمى بود و همچنين كه جزء در كنه ابدان بود و جزء روح حيوانى هم بود و مددى باشد روح حيوانى را از براى ترويح و تنقيه آن و اصلاح مزاج روح نه آنكه عنصر باشد و بس پس فاعل بود در ترويح و تنقيه يعنى معاون بود و مراد روح در كتب طبى جوهرى باشد لطيف بخارى كه حاصل مىشود از لطافت اخلاط همچون حصول اعضا از كثافت اخلاط و اين لفظ روح در كتب سماوى كه مثل قرآن بود واقع شده است و مراد از ان نفس ناطقه انسانى بود كه جوهرى است مجروحى طيب مدرك امور كلى چنان كه فرمود كه يسالونك عن الروح پس بايد كه اشتباه نشود ميان روح حيوانى و روح انسانى و اين هوا كه معدل روح بود فعل او در بدن به دو طريق باشد يكى بترويح و استنشاق در هوا و به قوت جاذبه ريه و قصبات آن و از مسام بدن بجانب نبض و هواى كه به آن تعديل كنند به نسبت با روح حيوانى بارد بود و الا در هواى حمام و گرماى گرم ترويح بود پس ترويح و تعديل اضافى باشد پس هرگاه كه هوا وارد شود بجوهر روح و مصادم آن شود منع كند آن را از استحالت بجوهر نارى كه از احتقان بهم رسيده باشد و اگر آن بماند سبب سوء المزاج شود كه مانع بود از تاثير قبول قوت نفس كه سبب حيات باشد و موادى مىشود بتحليل جوهر بخارى رطب اگر آن ترويح نبود دوم تنفيه روح بان مىشود كه آنچه از جوهر روح سوخته باشد برو نفس بسبب تسليم قوت مميره قوت دافعه را از براى دفع بخار دخانى فضلى كه نسبت آن بروح همان نسبت خلط فضلى بود بخلط طبيعى پس ترويح عبارت است از ورود هواى خالص بروح در وقت استنشاق و تنقيه عبارت است از صدور بخار دخانى در وقت ورود نفس و رد ان يعنى رجوع هوا از روح و اين معنى چنان بود كه هوا در وقت ورود آن مىبايد كه سرد باشد بالفعل پس وقتىكه وارد شود هوا بروح و مستحيل شود بكيفيت روح بسبب تسخين و طول مكث فائده آن باطل مىشود و طبيعت از ان مستغنى مىشود و محتاج مىشود بهواى جديدى كه داخل شود و قائم شود بمقام آنچه بتحليل رفته پس محتاج مىشود طبيعت باخراج آن از براى ضرورت خلا و آنكه مندفع مىشود و با آن هوا به جهت حصول جوهر روح و اين ترويح و تنقيه چون فعل هواى بود آن را شرائط باشد پس هوا وقتى كه صافى بود از گرد و غبار و دود و مخالط نبود ببخار نيستانها و مباقل رديه مثل سير و پياز و كرنب و اشجار خبيثه مثل شوخط كه آن درخت تغ بود كه چوب كمان از ان مىگيرند و مثل درخت كردكان و مثل درخت انجير كه درين مذكورات حدت و سميت بسيار بود و ردات كيفيت و چون با هوا آميخته شود كيفيت هوا متغير گرداند و در وقت استنشاق چون با جوهر روح آميخته شود مزاج روح را فاسد كند و موجب سوء مزاج قلب گردد و آن سوء المزاج موجب فساد جميع بدن باشد اما از كدورت اين مذكورات خالص و خالى بود حافظه صحت حاصله باشد و موجب رد صحت زائله و اگر بدين خلوص نباشد و متغير باشد احوال آن و كيفيات آن متغير گردد حكم آن و تغيراتى كه عارض هوا مىشود بر چند قسم بود يكى تغيرات طبيعى دوم تغيرات غير طبيعى سوم تغيرات خارج از مجراى طبيعى بود و اما تغيرات طبيعى و آن تغيرات فصلى بود كه هوا در فصلى او را تغيرى عارض مىشود فصل سوم در طبائع فصول بدانكه فصل نزد منجمان عبارت است از سير آفتاب به حركت خاصه خودش در ربع فلك البروج كه عبارت از سه برج باشد و فصول ايشان چهار فصل بود در بلادى كه عرض آن يا مثل ميل كلى بود يا زياده از ميل كلى بود يا كمتر از ميل كلى بود و به‌هرحال در بلاد مائله فصول سال كه سير آفتاب در بروج دوازده‌گانه بود چهار بود يكى بهار و آن وقتى باشد كه آفتاب به نقطه اول در حمل درآيد تا وقتى كه به آخر درجه برج جوزا برسد بعد از ان از اول سرطان به آخر سنبله فصل تابستان بود بعد از ان از اول ميزان تا باخر قوس فصل خريف بود بعد از ان از اول جدى تا باخر حوت فصل زمستان باشد اما فصول در خط استوا زياده از چهار بود از جهت آنكه آفتاب در خط استوا دو نوبت مسامتت مىكند پس دو تابستان بهم مىرسد يك نوبت كه بجانب جنوب مىرود از جهت آنكه شش برج از بروج دوازده‌گانه در خط استوا در جانب جنوب بود و شش برج در جانب شمال پس وقتى كه سمت الراس خط استوا بود انجا تابستان باشد از جهت آنكه تابستان عبارت از انست كه آفتاب يا در سمت الراس بود اگر ممكن بود همچنانكه در خط استوا و بلدى كه عرض آن كمتر از ميل كلى بود اما اگر بلد عرض او زياده از ميل كلى بود آفتاب بر سمت الراس آن بلدى نمىآيد بلكه نزديك