حكيم ميسرى

مقدمه 7

دانشنامه در علم پزشكى ( فارسى )

معروف : « عنقا نديده صورت عنقا كند همى » . و شاعرى ديگر گلى را تعريف مىكند كه هرگز نديده است و چون ديگرى آن گل را در شعر آورده او هم از قافله عقب نمانده و ابياتى دربارهء آن ساخته است و اگر همان گل را به او نشان بدهند از بردن نامش عاجز مىماند . البته شاعران دورهء نخستين چنين نبودند زيرا ممدوحان آنها بستان‌سرا و گلخانه داشتند و محيط قصر سلطنتى از گل و گياه تربيت شده پوشيده بود و زادگاه شاعر نيز از نعمت طبيعى بهره‌مند بوده است . اما در دوره‌هاى بعد تعريفها هم كليشه‌اى شد مخصوصا در علوم . صاحب قابوسنامه يك باب از كتابش را به علم طب اختصاص داده ( باب سى و سوم ) و آن را در ده صفحه براى فرزندش خلاصه كرده ! ! درحالىكه از تخصص طب بهره‌اى نداشته است و باب سى و چهارم كتابش را به علم نجوم اختصاص داده و آن را هم در چهار صفحه گنجانيده است ! رفته‌رفته به سبب ضعف بنيه علمى ژرف‌انديشى كنار گذاشته شد و جنبه‌هاى علمى علوم متروك گرديد و دانشمندان راستين بىجانشين ماندند و كسانى كه مدّعى بودند ، از اصطلاحات علمى فقط به لغت و معنى مىانديشيدند و از تخصص قدما به كلّى دور بودند . كمتر نويسنده يا شاعرى پيدا مىشد كه از فيزيك و شيمى و طبيعى و رياضى و طب و نجوم اطلاع متوسط داشته باشد ، به همين جهت خواندن متون علمى گذشتگان براى اين گروه نامفهوم و معمّاگونه گشت . اما دانشمندان بيگانه با رغبت هرچه تمامتر متون خطى به دست آورده را زير مطالعه بردند و براى فهم و درك درست مطالب ، زبان فارسى و عربى را با كليّه قواعد دستورى و صرفى و نحوى ياد گرفتند و اين گنجها را با ابزار علمى كاويدند ، رسيدند بدانجا كه مىبينيم و تحسين مىكنيم ، بجاست اگر خودمان را هم سرزنش بكنيم كه « آبادى ميخانه ز ويرانى ما است » . راه پدران دانشمند را نتوانسته‌ايم برويم و بر يافته آنان نتوانسته‌ايم چيزى بيفزاييم ، حتّى ارزش ميراث‌شان را نيز ندانستيم و گوهرهاى گرانبهايى را از دست داديم كه عمرها در يافتن آنها صرف شده بود . مهر درخشنده چو پنهان شود * شب‌پره بازيگر ميدان شود علم چهره در نقاب كشيد جادوگرى و طلسم به ميدان آمد ، بىسوادان عالم‌نما جداول و خطوطى بنام رمز و طلسم ساختند و علم را بيش از پيش به انزوا كشاندند . عوام و ساده‌لوحان به اين جداول روى آوردند . و اين علائم بىمعنى سبب شد كه هر خط و نوشتهء معنىدار ديگر را كه بدان آشنايى نداشتند طلسم و جادو معرفى كنند . حكيم ناصر خسرو قباديانى در سفرنامهء خود