ربيع بن أحمد الأخويني البخاري

569

هداية المتعلمين في الطب ( فارسى )

آكاه بايذ بوذن از عادت « 1 » و غذاها و سببها ، كى اين بيمارى واجب كند تا آكاه كردى از آن مايه كى فاعل اين بيمارى بوذ و نيز ببساوى مر سرون را تا هيج‌كونه جيز يا بى كه سوزش دارذ يا ندارذ و او را نيز ببرسى ازين « 2 » و از « 3 » نبض و تفسره ، و اكاه باشى تا بدانى سبب وى بدرست و آن مايه كبيمارى از وى است ترا دانسته آيذ آنكاه نيز بنكرى تا از آماس خبر يا بى و بدانى كسردست يا كرم . انكاه اكر دانى كه خلط سردست بقى كردن مشغول باشى جنانك بباب داءالثعلب ياذ كردم و اول بداروهاء ضعيف كنى قى جن « 4 » آب شبت و آب « 4 » ( f . 456 ) ترب و ترب خام كه بخورذ ، باز از بس خوردن وى « 5 » قى كند اكر نيايذ كنكر زد و جوز القى و بوره با وى يار كنى ، و اين قى كردن كاه بناشتا فرمائى و كاه بر طعام ، و اكر با طعام ترب خورذ يا طعام از ترب ساخته بوذ يا از جكندر نيز بهتر آيذ ، و اكر با اين طعام ماهى شور بريان خورذ به آيذ ، و بكوشد تا طعامهاء مخالف خورذ « 6 » و بعضى [ كويند ] « 7 » ماهى تازه خورذ و بايجه و اين نيكو نبوذ ، و اكر بدين داروها « 8 » قى نيايد اكنون جاره نبوذ كه داروهاى قوى بايذ و من هيج نه‌داذه‌ام ازين كردار و بكراباذين « 9 » محمد زكريا اين « 10 » داروها قوى بيابذ « 10 » ، از نخست يكى دوا القى الليّن است اين داده‌ام و باز يكى دوا القى قويست و آن « 11 » مخاطره است « 11 » و باز يكى دوا القى معتدل [ است و ] « 12 » اين نيز با خطر بوذ بسوى « 13 » من و لكن « 14 » همىكويند سليم است ، باز « 15 » جن

--> ( 1 ) - ب ه : عادات ( 2 ) - ب ه : اعنى خبر از سوزش دارد يا ندارد ( 3 ) - ف : « از » ندارد ( 4 - 4 ) - ف : باب شبت و باب ( 5 ) - ف : « وى » ندارد ( 6 ) - ب ه : ظ . باهم پاى ( 7 ) - از « ف » و « ب ه » افزوده شد . ( 8 ) - ف : « بدين داروها » ندارد ( 9 ) - ف : بقراباذين ( 10 - 10 ) - ف : دارو بيايذ ( 11 - 11 ) - ف : قوى است و مخاطره ( 12 ) - از « ف » افزوده شد . ب ه : است ( 13 ) - ف : سوى ب ه : ظ . نزديك ( 14 ) - ف : و ليكن ( 15 ) - ف : « باز » ندارد