ربيع بن أحمد الأخويني البخاري

525

هداية المتعلمين في الطب ( فارسى )

و زيره بديك اندر كند و زفوده خشك و كشنيز خشك « 1 » ، و اما بلبل و دارجينى نبايذ ، از وى دور بايذ بوذن و سيكى و غذاهاى [ شيرين ] « 2 » نبايذ و آب با يخ خورذ . و اما آنك سبب وى « 3 » تنكى خون بوذ و بيشتر اين بوذ زنان را كى حيض روذ ، [ و ] « 4 » نشان وى آن بوذ كخون تنك روذ و روى زرد كردذ و ضعيف شوذ و علاج وى همان بوذ كياذ كردم مكر كى فصد نبايذ كردن ، و داروهائى « 5 » خورذ كحيض باز دارذ جن فلونيا بارسى و رومى و معجون ريم آهن و قرص كهربا ، و غذا زرك دارذ و ناردان و عدس و تترى و معجون ريم آهن و قرص « 6 » كهربا و اكر غذا كنندش از نشاسته و كرنج و صمغ « 7 » هم روا بوذ و شافهائى « 6 » كخون باز دارذ به كار دارذ . و اما آنك از بس زاذن بود علاج وى همين بوذ كخون سطبر كند مكر « 8 » بزهدان حقنها كند جنانك ياذ كرده‌ام « 9 » و مرهم نهذ و من اين داروها ياذ كنم به آخر اين باب ، و اما آنك از تيزى خون بوذ ، اسهال بايذ كردن « 10 » بداروهاى صفرا فروذ آرنده « 11 » و باز همان شافها و حقنها و مرهمها كه حيض باز دارذ به كار بايذ داشتن ، و باز آنك از باسور بوذ اندر رحم نشان وى آن بوذ ( f . 421 ) كه ان جيزى كه بيايذ كنده بوذ و « 12 » با ريم بوذ « 12 » ، علاج وى فصد باسليق بوذ و حقنهاء بايذ كردن كريش را خشك كند كاه بما العسل حقنه كند و كاه بدان داروها كه ريش را شايذ و « 13 » باز اكر ريش كهن بوذ

--> ( 1 ) - ف : « و كشنيز خشك » ندارد ب ه : افزوده . و بلنك مشك خشك ( 2 ) - از « ف » و « ب ه » و « م » افزوده شد . ( 3 ) - ف : « وى » ندارد ( 4 ) - از « ف » و « ب ه » افزوده شد . ( 5 ) - ف : داروها ( 6 - 6 ) - ف : و شافها ( 7 ) - ب ه : عربى ( 8 ) - ب ه : آنك ( 9 ) - ف : ياذ كردم ( 11 - 10 ) - ف : بدان داروها كه صفرا فروذ آرذ ( 11 ) - ب ه : و باز همان علاج بايد كردن كى بباب اسهال صفرائى ياذ كردم . ( 12 - 12 ) - ف : ريم و ( 13 ) - ف : « و » ندارد