ربيع بن أحمد الأخويني البخاري

500

هداية المتعلمين في الطب ( فارسى )

آنجا بفسرذ و آن را بسائى و اين را زجاج محرق خوانند « 1 » و كزدم سوخته نيك بوذ و ياذ كرده‌ام « 2 » كزدم سوختن « 2 » و باز آن معجونها كى سنك فروذ آرند « 3 » ياذ كرده‌ام و آن به بوذ كه اين داروها بدهى و طعام ازين غذاها دارى كياذ كردم و بقضيب روغن كزدم اندر جكانى ، [ صفته ] « 4 » روغن كزدم آن بوذ كى كزدمان « 5 » ريزه بكيرى « 5 » بسيار و بروغن زيت فرغار كنى و بافتاب نهى جهل روز و « 6 » انكاه به كار دارى و هر جند بيش بوذ كزدم ، [ روغن ] « 7 » قوىتر آيذ . جن يك ماه بدين علاج كردى و سنك همى بيرون نيايذ و نروذ و بول آسان فرو نيايذ ، بدانك سنك صلب است و سخت « 8 » نغز ، و اين علت صعب بوذ بآهن علاج بايذ كردن و بيرون آوردن و نكر تا خواركارى نكنى بدين‌جاى « 9 » اكر بيرون نيارى بوذ كمثانه « 10 » ريش كند و بدق باز كردذ و هلاك كند ، يك ماه اين قانون نكاه‌دار و علاج كن جن نبوذ انكاه علاج برداشتن كن ، و اكر بيمار لاغر كردد بدان داروها و آبزن و ضمادها « 11 » كى بباب سنك ياذ كرده‌ام ، علاج وى آن بايذ كردن كتن وى بجاى باشد و لاغر نكردذ ، و يكى ( f . 401 ) بيمارى آيذ بمثانه كتن لاغر كردد و بدق افتد و آن را كر مثانه كويند و نشان او « 12 » آن بوذ كى به بول جيزهائى « 13 » بيرون آيذ جن سبوس خراسى « 14 » بهن‌بهن و بميان آب بيستد جن صفايح و برنك خاكستركون بوذ . باز ان صفايح كه « 15 » بدق بوذ سبيدرنك بوذ و با تب دق بوند ، و

--> ( 1 ) - ف : كويند ( 2 - 2 ) - ف : سوختن كزدم ( 3 ) - ف : فرودارذ ( 4 ) - قياسا افزوده شد . در اصل خوانده نمىشود . ( 5 - 5 ) - ف : زنده را به يارى . م : زنده بكيرى . در اصل روى كلمه « ريزه » خط كشيده شده است . ( 6 ) - ف : « و » ندارد ( 7 ) - از « ف » و « ب ه » افزوده شد . ( 8 ) - ف : « سخت » ندارد ( 9 ) - ف : افزوده . كه ( 10 ) - ف : افزوده . را ( 11 ) - ف : ضماد ( 12 ) - ف : وى ( 13 ) - ف : جيزها ( 14 ) - ف : خراشى ( 15 ) - ف : « كه » ندارد