ربيع بن أحمد الأخويني البخاري
491
هداية المتعلمين في الطب ( فارسى )
بيرون ارذ ، كزدمان بريان و خشك شذه بوند « 1 » يا سياه شذه ، آن وقت جند يك قيراط بخورذ با سكنكبين عنصلى ، يا به آب طبيخ تخم كرفش و تخم رازيانه و بيخ كرفش و بيخ رازيانه و بر سياوشان و ميويز ، اين سنك بيرون ارذ و بجاى نمانذ كى سنك ديكر بندذ كه دايم همجنين به كار دارذ ، يا « 2 » جند دو « 2 » قيراط بكدازند ازين رماد عقارب به شراب خنديقون و بخورذ . اكنون سنك بارهباره فروذ آرذ « 3 » و مخاطره نبوذ . [ صفت معجون اسارون ] « 4 » : بكيرذ اسارون و روينه و تخم كرفش از هر يكى دو درم سنك انيسون و دوقو و شاخ فريژ و حب بلسان و كثيرا و تخم خربزه از هر يكى سه درم سنك ، اينهمه را بكوبذ و بانگبين معجون كند ، شربتى جهار درم سنك به آب ترب ، و اكر خون بز نر را خشك كنى « 5 » و با وى بياميزى ساذه هندى و حماما و سنبل مقدار ربع « 6 » خون خشك « 7 » كرده « 8 » ، همه را جمع كنى ، شربتى سه درم سنك به شراب شيريندار بخورذ سنك فروذ ارذ و « 9 » از « 9 » سنك باز دارذ . بسر سرابيون بكنّاش خويش از فلغوريوس « 10 » همى « 10 » حكايت كند كه عجب است اين دارو « 11 » . و باز آن داروهاء مفرذ مر سنك بيرون آوردن را اين بوذ كه من ياذ كنم « 12 » : حجر اليهود جن به آب روشن او را بر سنك بسان بسائى و سه « 13 » درم سنك از ان بخورذ ، و بيخ كوم « 14 » و اسقولوفندريون « 15 » و دانه كبر « 16 » و تخم خطمى « 15 »
--> ( 1 ) - ف : شده باشند ( 2 - 2 ) - ف : دو چند ( 3 ) - ف : فروذ ايذ ( 4 ) - از « م » افزوده شد . ف : ديكرى كه ورا معجون اسارون كويند . در اصل : كى ورا معجون اسارون كويند . ( 5 ) - ف : كند ( 6 ) - در « ب ه » كلمهاى ناخوانا افزوده است . ( 7 ) - ب ه : ظ . خون - اعنى . . . خون خشك كرده ( 8 ) - ف : افزوده . اين ( 9 - 9 ) - ف : ان ( 10 - 10 ) - ف : فلغوريوش هم ( 11 ) - ب ه : كى كفتم ( 12 ) - ف : ياذ كردم ( 13 ) - ب ه : سى ( 14 ) - م : بيخ كرم ( 15 - 15 ) - ف : و تخم خيار و دانهء كبر و تخم ( 16 ) - ب ه : كبى دانه ، نسخه . م : و كبى دانه