ربيع بن أحمد الأخويني البخاري
488
هداية المتعلمين في الطب ( فارسى )
بوذ از بهر غلظ مادّت را ، و مر سنك كرده را ازين حرارت بسيار بايذ تا سنك شوذ ، و سبب « 1 » آن « 1 » كرمى مزاج معده « 2 » بوذ بطبع و از سردى مزاج مثانه بطبع ، و همجنانك حرارت غريزى كوذكان را كفتم بسيار بوذ و بيران را كمتر بوذ ، ازين سبب بوذ كى سنك نكردد كودكان را بكرده كى حرارت ايشان آنجا يارى كند تا سنك نهبندذ و حرارت بيران انجا مقصّر بوذ اين يارى نتواند كردن تا آن خلط غليظ ناكداخته آنجا اندر ماند « 3 » سنك بندذ . و سبب بزركى سنك فراخى مثانه بوذ و سبب خردى سنك كرده تنكى تجويف كرده بوذ « 4 » . باز كردم بعلاج سنك كرده ، ( f . 391 ) بدانك جن « 5 » سنك اندر كرده بزرك كردد « 6 » بول را باز دارذ و درد خيزد جنانك صبر نتواند كردن و بوذ كى مرد بىهوش كردذ از درد ، و وقت درد را نوبت خوانند ، اكنون بوقت « 7 » نوبت « 7 » اندر آب زن ببايذ نشستن ، و بدين آبزن برك كرنب و برك خطمى و بابونه و اكليل الملك و حلبه « 8 » و تخم كتّان و تخم مروه و حسك جوشانيده بوند ، و باز جن از آبزن بيرون آيذ « 9 » بروغن خيرى بمالذ مر بشت را ماليدنى « 10 » ميانه ، و باز برجهد بيك باى يا بر اسبى نشينذ جهنده و اكر بر نجهد اسب را برجهاند يا از نردبان بشتاب فروذ آيذ تا بوذ كه آن سنك از آنجا بيرون آيذ ، و اكر نيايذ داروهائى « 11 » خورذ كى سنك فروذ آرذ باز ديكربار به همين تدبير آبزن باز كردد و بر بشت ضماد كند از شبت
--> ( 1 - 1 ) - ف : از ( 2 ) - ب ه : كرده م : از كرده ( 3 ) - ف : اندر بماند ( 4 ) - ب ه : اكنون ( 5 ) - ف : « جن » ندارد ( 6 ) - ف : افزوده . و ( 7 - 7 ) - ف : درد ( 8 ) - ف : « حلبه » ندارد ( 9 ) - ف : بيرون ايند ( 10 ) - ف : ماليدن ( 11 ) - ف : داروها