ربيع بن أحمد الأخويني البخاري
471
هداية المتعلمين في الطب ( فارسى )
اسباب بديد آمذ ناجار قوّت وى ضعيف كردذ ، و او را جهار قوّت بوذ جنانك اعضا ديكر را ، يكى قوّت جاذبه كبوى جذب كند مر خون « 1 » سوداوى را « 1 » ، و ديكر قوت ماسكه كبوى بدارذ ان « 2 » خون را تا قوّت هاضمه هضم تواندكردن اين « 3 » خون را و بگوهر خويش آرذ اعنى بكوهر سبرز ، و سديكر « 4 » اين قوّت هاضمه « 5 » ، و جهارم قوّت دافعه كى مرين افزونيها را كى « 6 » از سبرز مانذ « 6 » دفع كنذ و بيرون آرذ بقى و باسهال « 7 » ، و « 8 » اكنون جن قوّت جاذبه ضعيف كردذ و نتوانذ جذب كردن اين خون سوداوى را ، و اين خون اندر جكر بماند و يرقان سياه آيذ « 9 » و بيماريهاء ديكر كه از سودا خيزذ ، بر قياس انك اكر زهره را قوّت جاذبه ضعيف كردذ از وى يرقان آيذ « 10 » زرد جنانك ياذ كردم و امراض « 11 » صفرائى ، و جن قوّت ماسكه ضعيف كردذ اين خون سوداوى را نتوانذ داشتن بسبرز ، بقى يا باسهال بيرون آرذ يا قى سوداوى « 12 » افتذ يا اسهال سوداوى ، و اكر قوّت هاضمه ضعيف كردذ اين خون را استحالت نتوانذ كردن تا بكوهر سبرز آرذ ، و اكر قوّت دافعه ضعيف شوذ آن خون را دفع نكند « 13 » سوى معده و اين خون ترش شوذ « 14 » ، مر قوّت شهوانى « 15 » را از حال اعتدال بيرون برذ و بيفزايذ تا بدين سبب شهوة الكلبيه آرذ ، و اكر سوى روذكانيها اندر آرذ باسهال « 16 » افكند و ذوسنطاريا سوداوى « 12 » آرذ . باز اكر دفع نكند و اندر سبرز بمانذ
--> ( 1 - 1 ) - ف : را كه سودايى بوذ ( 2 ) - ف : اين ( 3 ) - ف : مرين ( 4 ) - ف : افزوده . قوت ( 5 ) - ب ه : كى آن خون را هضم كند و بكوهر سبرز ارد ( 6 - 6 ) - ف : از سپرز بازماند از وى ب ه : بسبرز بازماند ، خ ( 7 ) - ف : اسهال . ب ه : يا باسهال . ب ه : . . . اين كتاب در كتابى يافتم كى برك بيد و برك . . . در سايه خشك كنند و نرم بسايند و هر بامداد بناشتا يك درم با دو درم شكر بخورد علت سبرز زايل كند و مجرب است ( 8 ) - ف : « و » ندارد ( 9 ) - ب ه : از وى ( 11 - 10 ) - ف : چنانكه ياذ كردم بامراض ( 12 ) - ف : سودايى ( 13 ) - « ف » و « م » : دفع كند ( 14 ) - ف : بوذ ( 15 ) - ب ه : معده ( 16 ) - ف : اسهال