ربيع بن أحمد الأخويني البخاري
326
هداية المتعلمين في الطب ( فارسى )
بانكبين جمع كند و به كار دارد « 1 » و داروى ديگر « 1 » كى سوذ دارد مر ربو را صفته « 2 » كوگرد ناسوخته تخم سذاب بيابانى « 3 » زريوند دراز افسنتين « 3 » اشق از هر يكى برابر اين « 4 » همه را بسايذ و معجون كند بانكبين و به كار دارذ داروى « 5 » ديكر زريوند و ريوند و حلبه از هر يكى بنج ستير مر دو اوقيه « 6 » كى بيست و جهار درم سنك بوذ روينه دوازده درم سنك « 7 » بياميزذ بانكبين و به كار دارد . [ سفوفى ] « 5 » آزموذه بگيرذ سبندان سبيد سى درم سنك كنجد بيست درم - سنك زوفا خشك و وذن هفت هفت درم سنك بانيد بيست درم سنك جمله داروها جهار بوذ بياميزذ و به كار دارذ و نيز « 8 » بكيرد حلبه شسته را و انجير را برابر و « 8 » ببزذ هر دو را به آب و روشن كند و بدان « 9 » آب انكبين برافكند و ببزذ تا سطبر كردذ و بناشتا بخورد « 10 » جند يك كبجه و بسيار علاج بايذ - كردن تا اين به شوذ . صفت « 11 » بخورى كه شايذ « 12 » مرين را زرنيخ و كوكرد برابر بكوبذ و دوذ كند بقمع و جهد كند تا سوى حلق نرود . ديكر « 13 » مر و قسط و سليخه ( f . 257 ) و زعفران و علك چك بكوبذ و بسيكى تر كند و قلب كند و بوى بخور كند . ديكر « 13 » زرنيخ و زريوند دراز برابر بكوبد و بروغن كاو جمع كند و قلب كند و بخور كند . ديكر « 13 » قسط و ميعه تر و زرنيخ سرخ و علك جك و بيرزذ و علك رومى از همه برابر جمع كند و بخور كند
--> ( 1 - 1 ) - ف : داروى ( 2 ) - ف : « صفته » ندارد ( 3 - 3 ) - ف : افزوده . و زريوند دراز و افسنتين و ( 4 ) - ف : « اين » ندارد ( 5 ) - از « ف » افزوده شد . در اصل خوانده نمىشود . ( 6 ) - ف : وقيه ( 7 ) - ب ه : زعفران و بيرزد از هر يكى يك درم سنك ( 8 - 8 ) - ف : حلبه شسته و انجير برابر ( 9 ) - ف : بر ان ( 10 ) - ف : بخورد بناشتا ( 11 ) - ف : « صفت » ندارد ( 12 ) - ف : بشايذ ( 13 ) - ف : « ديكر » ندارد