ربيع بن أحمد الأخويني البخاري

290

هداية المتعلمين في الطب ( فارسى )

روغن قسط « 1 » بايذ « 1 » اكر نيز به نشوذ بفرمايذ با « 2 » وى خزميان و فربيون « 3 » و دايم كوش را « 4 » ببخار بابونه و مرزنكوش و شيح و « 5 » و خشيش « 5 » و سيسنبر كماد كند جنانك ياذ كرده‌ام « 6 » هم بدين باب اكر به نشوذ طمع بردارى و من بسيار علاج كردم بيارهء فيقرا و طريفل « 7 » هر شبى بخوردى يك درم سنك ياره و دو درم سنك طريفل خرد و بكوش روغن بادام تلخ فرو كردمى به - شذند و لكن نه تمام . بس اكر به گوش اندر ريم مانده بوذ باك بايذ كردن بكوش خار يا آن شب بكوش فرو كند روغن بادام تلخ نيم‌كرم كرده « 8 » و از بامداذ روز ديكر بكرمابه اندر آيذ و كوش بر تابهء خانهء كرم‌ترين بر « 9 » نهذ تا آن كرمى تابه ريم كوش « 10 » را نرم كند و فروذ ارذ و اكر بكوش فرو كند ( f . 229 ) بوره و سركا و بجاى مانذ تا بجوشد بكوش اندر و باز بيرون كند و روغن نيم [ كرم ] « 11 » كرده بكوش فرو كند جند بار « 12 » ريم فروذ آيذ از كوش و بدين مقدار كه كفتم « 13 » اينجا بس بوذ و استاذ من هم‌جنين كرد و بر رسم استاذ خويش « 14 » رفت محمد بن زكريا و مكر تو بندارى « 15 » داروى غريب به بوذ « 16 » از داروى آسان « 17 » عرض بايذ كى بيابى « 18 » فامّا دارو هر كدام « 19 »

--> ( 1 - 1 ) - ف : يا ( 2 ) - ف : تا ( 3 ) - ف : فرفيون ( 4 ) - ف : « را » ندارد ( 5 - 5 ) - ف : ندارد ( 6 ) - ف : ياذ كردم ( 7 ) - ب ه : كى ( 8 ) - ف : « كرده » ندارد ( 9 ) - ف : « بر » ندارد ( 10 ) - ف : « كوش » ندارد ( 11 ) - از « ف » و « ب ه » افزوده شد . ( 12 ) - ب ه : تا ( 13 ) - ف : كفتيم ( 14 ) - ب ه : رفتم ابلقاسم مقانعى و او شاكرد محمد ز . . . و او بر رسم استاد خود . م : و اين برسم استاد خويش كفتم و برسم استاد او محمد بن زكريا ( 15 ) - ف : افزوده . كه . م : نكر تا نپندارى ( 16 ) - ف : « به بوذ » ندارد ( 17 ) - ب ه : معروف اما از دارو ، خ ( 18 - 17 ) - ف : غرض بايذ كه بدانى ( 19 ) - ف : افزوده . كه