ربيع بن أحمد الأخويني البخاري
53
هداية المتعلمين في الطب ( فارسى )
بنج مهره بوذ و جملهى اين « 1 » مهرها بيست و جهار بوذ و استخوان بهناگاه سه مهره بوذ و عصعص هم جنين سه بيوندست « 1 » و از هر مهره « 2 » ببرابر گرد آمذن « 2 » آن مهره با مهرهء ديكر يك جفت عصب رويذ جمله اين مهرها با جملهء عظم العجز كى ورا « 3 » استخوان بهناكاه خوانند و عظم العصعص سى مهره بوذ « 4 » بيست و جهار مهرهاء كردن و آن « 5 » بشت و مهرهاى قطن كى او را تهىكاه خوانند و سه مهره عظم العجز و سه مهره عصعص « 6 » اين همه « 7 » سى مهره « 8 » بوذ « 9 » بس جمله آن ازواج عصب كى ازين مهرها رويذ يك زوج بسوى راست « 10 » روذ و ديكر زوج بسوى چب تا مر آن اندامها را « 10 » كزير ايشاناند حس و حركت دهند و آن عصب فرد كى ورا يار نيست « 11 » كى از سر استخوان عصعص آمدست بسوى قضيب « 12 » و مقعد و اين جايها را حس و حركت دهذ . اكنون ياذ كنم هر زوجى را « 13 » جدا بجذا ان شاء اللّه تعالى « 13 » . زوج نخستين از مهرهى نخستين رويذ و سوى « 14 » عضلهاى سر روذ و سر را حس دهد و زوج ديكرم از مهرهى ديكرم خيزذ و بسوى بوست سر روذ و بعضى بسوى رخ روذ و اين جايها را حس دهذ و حركت ارادى كميان دو كتف است و زوج سديكرم بيرون آيذ از گرد آمذن مهره سديكرم و به دو قسم شوذ و بعضى بروذ بدان عضلها كى رخ « 15 » را بجنبانذ و بعضى ببراكند اندر آن عضله كميان دو كتف است و زوج جهارم بسوى رخ آيذ و بعضى ( f . 46 )
--> ( 1 - 1 ) - ف : همه مهرها بيست و جهار مهره بود و استخوان بهناكاه به بهره است و عصعص همه حس سه پيوندست . ( 2 - 2 ) - ف : به برابر كردن آمدن . ( 3 ) - ف : او را ( 4 ) - ف : و ( 5 ) - ف : و از ( 6 ) - ب ه : يكتا عصب رويد جمله ، صح ( 7 ) - ب ه : ازواج ( 8 ) - ب ه : زوج ( 9 ) - ب ه : و يكتا فردكى او را يار نيست ، صح . ( 10 - 10 ) - ف : و ديكر بسوى چپ تا مر اندامها را . ( 11 ) - ف : كه و را ثانيست . ( 12 ) - ف : آيذ . ( 13 - 13 ) - ف : جذاجذا ان شاء اللّه ( 14 ) - ف : و بسوى ( 15 ) - ف : « را » ندارد