ربيع بن أحمد الأخويني البخاري

40

هداية المتعلمين في الطب ( فارسى )

جن زانو يا كعب پاى يا انكشتى يا بيوندى بجنبانذ و ان ديكر بيوندها را نجنبانذ و اكر خواهد بيوندهاى همه تن را سخت [ كند ] « 1 » تا جن بارهء تخته را ماننده « 2 » كند كهيج بيوند را « 2 » نجنباند « 3 » و اكر خواهذ نيمهء تن را بجنبانذ و نيمه را نجنباند جنانك خواست مردم بوذ . و اين « 4 » دو كونه حركت « 4 » يكى را كلّى خوانند و ديكر را جزوى جن جمله همه تن را با جمله يكى اندام « 5 » بجنبانذ آن را حركت كلى خوانند و اكر جزوى از تن بجنبانذ يا جزوى از اندام ان را حركت جزوى خوانند و هر بيوندى را دو استخوان بايذ يا بيش از دو استخوان جن بيوند زانو و كتف كى بيش از دو استخوان آمده است برين بيوندها جنانك ياذ كرده آمد و مر هر بيوندى را بر سر يك استخوان مغاكى است و بر سر استخوان ديكر غندى است و آن « 6 » غنده بر مانند « 6 » بادريسه « 7 » بود ( f . 34 ) و ان مغاكى بر مثال حقه و آن بادريسه اندر ان مغاكى اندر آمذه بوذ و باز بر سر اين هر دو استخوان جيزى بر رويانيذه مانند پى و آن « 8 » اندام را حس نه بوذ جه صلب است بغايت صلابت ، نام اين اندام رباط و اين رباط بدان آمدست تا بيوند را استوار دارذ تا از جاى نه روذ بر مثال بيوند كمان و « 9 » بيى كه استوار كندش كمان‌گر تا بيوند كمان بوقت كشيذن از جاى نه روذ و باز برابر هر بيوندى اندامى آمذست از كوشت سرخى و ازين رشته‌اى از بى و رشته‌اى از كوشت « 10 » نام اين اندام عضله و بر سر اين عضلها از سوى بيوند اندامى آمذست نام وى وتر و تركيب اين وتر از عصب و عضله و آن رباط كبر بيوند برست رشته‌ايست از عصب تركيب وى و رشته‌اى

--> ( 1 ) - از « ف » و « ب ه » افزوده شد . ( 2 - 2 ) - ف : كردد كه هيج پيوندها را . ( 3 ) - ب ه : و همه تن را بيك‌بار بجنبانذ ، صح . ( 4 - 4 ) - ف : دو حركت را . ( 5 ) - ف : را . ( 6 - 6 ) - ف : غند بر مثال . ( 7 ) - ب ه : ظ . و ان . . . ( 8 ) - ف : اين . ( 9 ) - ف : « و » ندارد . ( 10 ) - ب ه : درهم بافته ، صح .