ربيع بن أحمد الأخويني البخاري
38
هداية المتعلمين في الطب ( فارسى )
را قعر معده خوانند و فعل وى هضم كردن است و جهاردهم روذكانيها و عدد اين روذكانيها شش است و هر يكى را « 1 » فعلى است و ياذ كنم هر يكى را جدا بجدا « 1 » و بانزدهم مقعد و شانزدهم « 2 » ماساريقا و هفدهم جكر و هژدهم زهره و نوزدهم سبرز و بيستم كرده و بيست و يكم مثانه و بيست و دوم قضيب « 3 » او فرج از زن « 4 » و بيست و سيوم خايه از مردان « 5 » و انثاوين و بيست و جهارم رحم از زنان « 6 » و اما مردان را اين رحم نيست و خنثى را از قبل ان ياذ نكرديم جه ورا مىبينيم كى فرزند نمىآيذ « 7 » ، دانستيم كى ورا اين اندام نيست و بيست و بنجم دستها و بيست و ششم بايان و بيست و هفتم بستان زنان و بيست و هشتم عضلها و بيست و نوهم بينى و سىام « 8 » بشت و بهلوها و سينه و « 9 » كوشت « 9 » شكم . اينك عدد اين اندامها اينست كى ترا كفتم و هر يكى را « 10 » فعلى است و يا بيشتر از يك فعل و مرين اندامها را اجزااند از جملهء ايشان و من ياذ كنم به مقدار طاقت و اكنون « 11 » از اعضا مفرده اغاز كنم . بدانك استخوانها « 12 » مر تن جانوران « 13 » را بر مثال ستونها است « 14 » مر خانه را « 15 » ، ايزد سبحانه و تعالى آدمى را بيافريذ متحرك آفريذ « 15 » و حركت « 16 » دو كونه بوذ يكى طبيعى و ديكر ارادى و حركت طبيعى
--> ( 1 - 1 ) - ف : را بباب وى جذاجذا . ( 2 ) - ف : شازدهم . ( 3 ) - ب ه : از مرد . ( 4 - 3 ) - ف : و فرج زن . ( 5 ) - ف : خايهء مرد . ( 6 ) - ب ه : و زن را خايه و انثوين نيز هست و مرد را فرج نباشد مكر كى خنثى بود ، صح . ( 7 ) - ف : مىنيايذ . ( 8 ) - ف : سيوم . ( 9 - 9 ) - ف : پوست . ( 10 ) - ف : « را » ندارد . ( 11 ) - ف : « اكنون » ندارد . ( 12 ) - ف : استخوان . ( 13 ) - ف : جانور . ( 14 ) - ب ه : و بنيادهائى مر اساس بوشش خانه را باشد . صح . ( 15 - 15 ) - ف : ايزد تعالى مر آدمى را متحرك آفريذ . ( 16 ) - ب ه : جسمانى او .