محمد بن زكريا الرازي
52
منصوري في الطب ( فارسى )
شده است ( . . . تشرب شرابا باردا و أكلت اكلا ساخنا ) . و چه بسيار جملههايى كه از يك بيمار سخن گفته شده و پس از دنبال شدن سخن در جمله جمع آمده و ز آنسو ( اؤجره الدواء ثم أخذهم لحم الحملان . . . ) 3 - آوردن نون ( جمع ) مونث و واو جمع بر غير عاقل . در سخن او درباره كشتن مارها و كژدمها گفته است ( دخلن أجحرهن و متن ) و در سخن ديگرش از مبارزه با مورچه گويد : ( خرجوا و ماتوا ) اينگونه اشتباهها بسيار آمده است . 4 - واژهها و ريشههايى را به كار برده كه نزديك به عاميانه اگر نگويم خود عاميانه است . همانند گفتهاش : ( استسقاط القوه ) كه خواستهاش ( سقوط القوه ) مىباشد و نمونهى ديگر : ( انفشاش البطن ) يا بيرون آمدن باد از رودهها ( خروج غازات الامعاء ) و يا ( ألوم الحبوب ) كه ( اكثرها ملاءمه ) و ( غاذيه ) كه منظور وى ( مغذيه ) و ( أسافل البدن السفلانيه و أعالى البدن ) و ديگر نمونههاى آن . 5 - واژهها و اصطلاحاتى را به كار مىبرد كه ريشهاى در ( ادبيات عرب ) ندارد و در فرهنگهاى واژهاى ، نامى از آنها برده نشده است همچون ( أزعر الشعر ) كه ( قليل الشعر ) كه برگرفته از واژهى ( زعران ) است ( مخارق المائتين ) كه منظورش ( اعمال الناس الدجالين الذين ماتت ضمائرهم فخرقوا جميع القيم الانسانيه ) كه از كارهاى كسانى سخن مىگويد كه پشتهمانداز و دل مردهاند همه ارزشهاى انسانى را پايمال كردهاند . و ( البواقى ) كه جمع باقى مىباشد . و ( أداف و يديف ) كه منظورش ( أذاب و يذيب ) و ( عظم العانه ) كه پزشكان آن را ( عظم حوض ) يا ( استخوان تهيگاه ( لگن ) مىنامند 6 - واژه « ليس » را براى نفى كردن . بجاى ( لا ، لم ، لن ) بسيار به كار برده و آن را بر فعل گذشته و آينده بر خلاف دستور زبان عربى آورده است بمانند اين گفتهى او ( ليس ينبغى أن يتغافل عنه ) و مانند آن ( ليس نجد ) 7 - درهم آميختن كاركرد ميان دو حرف عطف ( فاء و واو ) و « فاء سبيه » است . بخشى كه وابسته به رونويسكنندگان است بسيار چشمگيرتر است چون ايشان كسانى هستند در برابر مزد ، كارى انجام مىدهند و شرط داشتن دانش و آگاهى جز توانايى نوشتن نياز نبوده است . چنانچه از رونويسى كتاب توجهى جز مزد رونويسى به آن ندارند ،