حنين بن اسحاق ( مترجم : مهدى محقق )
پيشگفتار 21
رسالة حنين بن إسحق إلى علي بن يحيى في ذكر ما ترجم من كتب جالينوس ( فارسى )
پس يوحنّا متحيّر بماند . و از من درخواست نمود كه ميان ايشان اصلاح كنم . چنان كردم . و بعد از اين ، يوحنّا دربارهء وى احسان و افضال همواره مبذول داشتى . و روز به روز ، كار وى قوّت مىگرفت . و در نقول و تفاسير ، امور عجيبه ، از وى ظاهر مىشد ، تا گرديد منبع علوم و معدن فضايل « 1 » . از آنجا كه جبرئيل بن بختيشوع قدر و منزلتى نزد مأمون خليفهء عبّاسى داشت حنين هم به همان پايهها نائل گرديد . از اين روى درگذشت جبرئيل نه تنها اثرى در مقام حنين نكرد بلكه با علم سرشارى كه داشت توانست بيش از پيش نزد او مقرّب گردد گذشته از اينكه يوحنّا بن ماسويه هم او را در كنف حمايت خود گرفت و كتابهاى متعدّدى را از جالينوس و ديگران براى او ترجمه كرد . با اين علم فراوان و ترجمههاى سودمند مأمون حنين را رئيس ديوان ترجمه در بيت الحكمه منصوب كرد و چنان كه ابن ابى اصيبعه مىگويد مأمون هم وزن كتابهايى كه حنين ترجمه مىكرد به او زر سرخ مىبخشيد و او از همين مقام در زمان الواثق باللّه برخوردار بود چنان كه با ساير فيلسوفان و پزشكان در محضر او براى مشاوره مىنشست و در زمان متوكّل او به اوج اعلاى شهرت علمى رسيد و پيش از آنكه او را بهعنوان رئيس پزشكان منصوب گرداند از او امتحانى دربارهء خلوص و صداقت او به عمل آورد كه قفطى داستان آن امتحان را چنين بيان مىكند : « گويند روزى او را طلبيد و اولا خلعت گرانبها و توقيع اقطاعى مشتمل بر پنجاه هزار درهم عطا فرمود . و حنين مراسم شكر و دعا و ثنا بجا آورد . و بعد از جريان هرگونه سخنان ، خليفه اظهار فرمود كه مرا دشمنى است . و مىخواهم دفع او ، به دوائى قاتل ، نمايم . بايد كه تدبير چنين دوائى كنى ! و نبايد اين امر فاش و آشكارا باشد ! بلكه در اخفاء و اسرار آن كمال مبالغت بايد نمود ! حنين گفت : يا امير المؤمنين ! هرگز تعلّم چنين دوائى نكردهام و نياموختهام و نمىشناسم مگر اين ادويهء نافعه را ، و هرگز در ضميرم خطور نكرده بود كه امير المؤمنين چنين خدمتى خواهد فرمود ! اكنون كه امير المؤمنين مىخواهد ، رخصت فرمايد بنده را ، تا برود و تعلّم نمايد آن را كه امير المؤمنين مىفرمايد !
--> ( 1 ) . ترجمهء تاريخ الحكماى قفطى ، ص 241 .