جمعى از نويسندگان ( افلاطون ، جالينوس ، امام علي ع ، كرمانى ، ناشناخته )
42
شش رساله كهن پزشكى ( فارسى )
دلايل چشم چشم بادامى ، نه بزرگ و نه خرد و نه خاسته و نى فروشده ، خداوندش خردمند و زيرك بود و جوياى صحبت نيك باشد . هركه را چشم گرد و سياه و فراخ بود ، خداوندش ابله بود . هركه را چشم از حال طبيعى بگشته بود و سپيدى أو تنگ گشته كه پندارى كه چشمش درد مىكند و چشم وى مىگرايد ، ديوانه بود . و اگر آنهمه نيابى ، بدان كه فاحشه و بدكنش بود . هركه را چشم به اندازه بود و سياه ، آنكس وفادار باشد . هركه را چشم بزرگ نمايد و سپيدى بر جاى ايستاده باشد كه نجنباند به هيچكس ، از أو حذر بايد كرد . هركه را چشم بزرگ بود و بسيار گرداند ، مىخواره و كاهل و لهودوست باشد . هركه را چشم خرد بود و لونش ازرق بود ، شرّ و پليد و بدخو باشد و بدنيّت . هركه را چشم سبز بود و اندرون آن سبزى نقطههاى بسيار بود ، آنكس دزد و مكّار و جابر بود . هركه را چشم زرد باشد ، بدمهر و خونريز بود . و هركه را چشم به مستان و ديوانگان ماند ، به طبع مستان و ديوانگان باشد . دلايل بينى هركه را بينى گرد بود و سوراخ تنگ ، دليل كند كه ابله بود .