يار محمد خان سهام الدوله / خاور بى بى شادلو
218
سفرنامه هاى سهام الدوله بجنوردى ( فارسى )
بار سنگين دو قدم نرفته باز زمين مىخورد . خلاصه در دو و نيم از شب شام آوردند . در چهار خوابيدم . هوا باز به هم خورده . دوشنبه 22 شوال امروز دوشنبه بيست و دويم بايد برويم « آهوان » . صبح زود برخاسته نماز خوانده باز بارش [ است و ] ريزه ريزه برف مىآيد . كجاوهها در سه ساعتى رفتند . مالبند كالسكه ديروز شكست . در سمنان بردند ساختند . صبح كه آوردند ساز نيامد ، باز دوباره بردند . خيلى طول كشيد . در ساعت چهار بعد از دسته ما حركت كرديم . همين كه از جلگه بيرون شده به كوه رسيديم پناه بر خدا باد و برفى گرفت كه از تعريف بيرون است . اسبهاى كالسكه هم ماند . آخر از اسب قزاقها آوردند به كالسكه بستند . به هزار بدى آمديم به قهوهخانه رسيديم . پائين آمده بىاختيار خودمان را به قهوهخانه انداختيم . آتش كردند گرم شديم . بيچاره نوكرها گرم شدند چائى خوردند . اسبها را قدرى « بيده » دادند . سه به غروب مانده از آنجا سوار شديم . هرچه آمديم اين كوه و برف و باد تمام نشد . كبك بسيار ديديم . از شدت سرما از حركت مانده بودند . عليرضا و پيشخدمت خانم با غلامحسين جلودار رفتند عقب كبكها . از قزاقها هم دو نفر رفتند . امّا تفنگ ساچمهزن نبود . غلامحسين يك قطعه زنده گرفته بود آورد ميان كالسكه سرداد . يك فرسخ به منزل مانده است . اسبها از راه رفتن ماندند . يك قدم مىرفتند باز مىايستادند . برف تا زانوى اسبها مىزد . در اول ماندن گفتم قزاق برود از چاپارخانه اسب بياورد . قهرمان لجاجت كرد . بيچاره قزاقها پياده شده از عقب كالسكه را حركت مىدادند . دو نفر در پهلوى اسبها شلاق مىزدند . باد و برف هم بقدرى شده بود كه ميان كالسكه پر برف مىشد . صورت نوكرها از شدت سرما سياه ، ابرو و مژگان و ريش و سبيلشان از برف و يخ سفيد شده بود . اوقات به قدرى تلخ و حوصله به قدرى تنگ شده بود كه رضا بودم پياده بيايم و زحمت اين حيوانها و نوكرها را نبينم . بارى به هزار زحمت يك ساعت به غروب مانده منزل رسيديم . گفتند على محمد جلودار از مشهد آمده است . گفتم آمد از احوال همه پرسيدم . گفت الحمد للّه همه سلامت هستند . گفتم كاغذ ندارى