يار محمد خان سهام الدوله / خاور بى بى شادلو

213

سفرنامه هاى سهام الدوله بجنوردى ( فارسى )

خواستند . احوال پروين الدوله خوب نيست . خيلى ناخوش است . مهر السلطنه برخاست رفت آن اوطاق . آجودانباشى آمد . پروين الدوله هم رفتند . بعد من بىبى قزى را گفتم برو بگو اگر چه آنها دم را غنيمت مىدارند امّا منزل دور است ، بفرمائيد مهر السلطنه چادر كند . ديگر چه بگويم از تفصيل وداعشان كه چقدر طول كشيد . آخر سركار وزير نظام آمدند . گاه قربان صدقه ، گاه تشر ، خانم چادر كرد . پنج ساعت و نيم به غروب مانده ما به كالسكه نشستيم رو به راه آمديم . سه به غروب مانده به ناهار پائين شديم . سيف السلطنه پيش از ما آمده بود . چون امشب را پيش خواهرش بود . منزل عليحده گرفته بودند . من به همان منزل كه در رفتن بوديم آمدم . نيم ساعت به غروب مانده رسيديم . حاجى خان شهر رفته جهت پول . امشب بايد بيايد . بيچاره اگر از عهدهء خرج اينها برآيد خيلى كار كرده است . دو قطعه جوجه جهت جوجه كباب گرفته‌اند . چهار دورى شام خواسته‌اند . چهار قابلمه ناهار با خورش . چهارده نفر مرد است ، شش زن كه بيست نفر باشند . قزاقهاشان فرستاده بودند كه اين يك هزار و ده شاهى كفاف نمىكند . گفتم قرار نوكرهاى خودمان هم همانقدر است . زياده از اين نمىشود . در دو ساعت و نيم شام آوردند . از آنها را بردند . با هم شام خورده خوابيديم . سه‌شنبه 16 شوال به قول شاه « 1 » امروز سه‌شنبه شانزدهم هم بايد برويم ايوانه كيف . صبح دو ساعت و نيم از دسته رفته برخاستم . نماز خوانده چائى خورديم . دو ساعتى كجاوه‌ها رفتند . منهم چادر كرده حاضر بودم . آقا على آمد خبر كرد كه كالسكه آمد رفتم . مهر السلطنه با خان‌قزى نشسته بودند . سيف السلطنه هم دم كالسكه ايستاده بود . من هم نشستم . سيف السلطنه خيلى گريه كرد ، با مهر السلطنه وداع كرد و به ما سپرد جان شما جان مهر السلطنه . به سركار سهام الدوله بگوئيد خانم را به شما داده و سپرده‌ام . خداحافظى كرديم و آنها رفتند . ما آمديم . چهار به غروب مانده در باغچهء قهوه [ خانه ] به ناهار پائين شديم . كجاوه‌ها را هم گفتم پائين كردند . ناهار صرف شد . قليان كشيدند سوار شديم . يك ساعت به غروب مانده منزل

--> ( 1 ) ظاهرا اشاره است به سفرنامه‌اى كه ناصر الدين شاه نوشته است .