يار محمد خان سهام الدوله / خاور بى بى شادلو
211
سفرنامه هاى سهام الدوله بجنوردى ( فارسى )
كرديم پياده شد . معلوم كرد اين پدر سوخته كالسكهچى كه به تاخت آمده مال بند درشكه از پشت به كالسكه خورده . در ميان بازار معطل مانديم تا طناب آوردند بستند . بقدرى اوقاتم تلخ شد بىاختيار از حال بيرون شدم . جايش بد بود و الّا مىگفتم پياده كرده به گل بازار مىماليدند . با وجود اين عمهء ايشان گفته بود امروز چنين اتفاق افتاد هيچ نگفت . وقتى كه سيف الله خان آمد مرا ببرد گفت سركار فرمودند فردا كالسكهشان را مىگويم بسازند . همهاش دروغ . امروز يك تومان دادم بردند ساختند . تعمير اولش را آنها دادند ، امّا پول روغن و ماهوت پاككن و صابون را يك تومان از من گرفتند . بارى تفصيل خيلى دارم . در طهران به جاى هيمه صندل مىسوزانيم ! جاى زغال عنبر مىگيريم ! تماشا دارد . الان كه سه ساعت از شب رفته باد پر زور مىآيد . خدا كند فردا نبارد كه زود از اينجا خلاص شويم . با حالت تب لقمه شامى خورده خوابيدم . يكشنبه 14 شوال امروز يكشنبه چهاردهم صبح برخاستم و مفرش را بستند . مىخواستند بار ببندند آدم وزير نظام آمد گفت سركار فرمودند احوال خانمها خوب نيست امروز نمىتوانند حركت كنند ، اگر آنها مىروند مختارند . گفتم برود عرض كنند اگر من مختار بودم ده روز پيش از اين مىرفتم . چون زمستان است هرچه زودتر حركت كنند بهتر است . خلاصه ماندم ، پنج از دسته گذشته كالسكه خواسته رفتم احوالپرسى خانمها ، با وجودى كه خودم از همه ناخوشترم ، جمعيّتشان [ زياد ] ، جا و منزلشان خيلى تنگ . در بيرونى سركار وزير نظام با پسرها و قوم خويشها منزل دارند . اندرونى دو اوطاق دارد ، يكى سه ذرعى [ است كه ] منزل خانمها [ ست ] . كرسى هم گذاشتهاند . اوطاق جلو هفت ذرع دو كرسى گذاشته بودند جهت كلفت و مهمانها كه به ديدن مىآيند . شيشهء درها همه شكسته ، بىپرده ، خيلى سرد بود . منزل ما به حمد الله ملوكانه است . خلاصه خانم پروين الدوله با عروس چائيدهاند . سينهشان خيلى خراب است . امروز آش نارنج ساخته بودند بسيار ترش . مادر و دختر خوردند . من هم به تقليد آنها آش كشك خوردم . خيال داشتم زود برگردم به حمام بروم امكان نشد . وقت غروب آمدم منزل .