يار محمد خان سهام الدوله / خاور بى بى شادلو
206
سفرنامه هاى سهام الدوله بجنوردى ( فارسى )
خيلى درد مىكرد . خلاصه در ساعت شش و نيم خوابيدم . دوشنبه 8 شوال امروز دوشنبه برخاستم . سينهام گرفته . صدا افتاده . گلو درد مىكند . خيلى بدحال بودم . لابدا بعد از چائى خيال رفتن بازار را داشتم . در صندوقخانه تدارك مىديدم . بىبى قزى آمد گفت پروين الدوله مىگويند بيائيد كار دارم . رفتم گفتند رفتن بازار دير نشده . امروز بايد اسباب مهر السلطنه را به شما تحويل بدهم . گفتم مختاريد . رفتم صندوقخانهء مهر السلطنه از روى سياهه تك به تك ريزه به ريزه خواندهاند و نشان دادهاند . چهار به غروب مانده رفتم ناهار خورديم . در بيرون باز مهمانى مردانه داشتند . بعد از ناهار رفتم به سر اسبابها . تا يك ساعت و نيم به غروب مانده خلاص شديم . اوطاق خيلى سرد بود . از آنجا برخاسته رفتم منزل تركان خانم . كرسى گرم بود ، نشستم چاى خورديم . يك طاقه شال . . . « 1 » پروين الدوله فرستاده بود جهت تركان خانم . مهر السلطنه يك جفت گوشوارهء الماس داده بود . اين هم ده تومان پول بقچه داده بود . امروز تلگراف سركار سهام الدوله [ رسيد ] . از سلامتى احوالشان زياد از حد خوشحال شدم . از بابت خرجى گفته بود حاجى خان غلط كرده زياده خرجى نموده . خدا مىداند زياده خرجى نيست . از طهران بىخبرند . نان يك من دو قران - زغال يك قران و نيم - باقى نرخ به همين قرار [ ست ] . چگونه پول خرج نشود . با وجودى كه از بجنورد تا ايوانه كيف كرايه منزل و باقى تعارفات را خودم دادهام ، الان براى مراجعت مىگويد يكصد تومان مانده هست . هى به سر من مىفرستد كه اگر فكرى نكنيد من فرار خواهم كرد . من بيچاره ماندهام سرگردان . تكليف در پيشم گم شده است . حاجى اين جور مىگويد . اينها هم بار و اسباب و آدمشان زياد است . مىگويند گارى كرايه كنيد . بعضى اسباب است كه بار قاطر نمىشود . صندلى و نيمكت و اسباب شكستنى بايد گارى باشد و اين جمعيّت كه با دخترشان روانه مىكنند مخارج اينها را كه خواهد داد . هرچه مىگويم اينقدر اسباب لازم نيست ، الحمد للّه آنجا همه جور اسباب است . كيست كه بشنود . تا حتى خدمت سركار وزير نظام فرستادم
--> ( 1 ) يك كلمه ناخوانا