يار محمد خان سهام الدوله / خاور بى بى شادلو

199

سفرنامه هاى سهام الدوله بجنوردى ( فارسى )

سه‌شنبه 2 شوال امروز سه‌شنبه دوم شوال است . صبح زود برخاستم . بعد از چائى رفتم تماشاى باغى كه بيرون اين عمارت است كه ما منزل داريم . باغ بسيار بزرگى است . آب جوب از وسط باغ مىگذرد . مثل جوب عمارت خودمان . رو به قبله ، عمارت بزرگى است سه طبقه . پائين يك اطاق كه نارنجستان و گلخانه و حوض خانه است . دورادور ستون است و ايوانچهء ستونها سنگى است . پلهء كه بالا مىرود « خروجى » است . بيست و شش پله مىخورد . رفتم بالا . آنجا دو دست اوطاق دارد . از وسط دالان مىرود كه راه پله بالا مىشود . اين طرف سه اوطاق دارد . اوطاق راحت ، اطاق وسطى دارد ، اوطاق گرم‌خانه . آن طرف هم اين‌جور . اين دورتادور ستون و دالانچه است . اين ستونها آجر است . رفتيم طبقه سوّم اين هم بيست پله مىخورد . دوره دالانچه است و ستون . تالار خيلى بزرگى است . ذرع نمودم پانزده ذرع طول و عرض دارد . مربع است . راه بام پله چوبى دارد . رفتم پشت‌بام . همهء شهر شاه عبد العظيم ديده مىشود . تا حتّى شهر طهران معلوم مىشود . خيلى جاى باصفا است . بخصوص فصل بهار باشد . رو به شرق و رو به غرب دو طبقه است . زيرزمينى است بالايش دو اطاق دارد يكى پنج دره و يكى سه دره . اين هم سى پله مىخورد تا بالا . در فرش‌انداز حوض خيلى بزرگى دارد . زمين حياط سنگ‌فرش است . خلاصه آمدم منزل ناهار خوردم . آمدند گفتند آجودانباشى با چند عراده كالسكه و « يدك » و قزاق و سرباز آمده است احوال مىپرسد . من هم گفتم شما احوال‌پرسى كنيد بگوئيد خيلى زود از ما احوالپرسى فرموديد . بعد آمد ميان حياط و قليان خواست . قليان بردند آدمها مشغول بار كردن بنه بودند . ما هم چادر كرده حاضر شديم . دو ساعت به غروب مانده حركت شد . در بين راه چند جا كالسكه را نگاه داشتند جهت آمدن سيف السلطنه . آخر به قدر هزار قدم به دروازه مانده خبر كردند كه كالسكه را نگاه داريد . نگاه داشتند . سيف السلطنه با يك نفر سيّد و چهار نفر قزاق قرمزپوش آمدند از ما گذشتند . كشان‌كشان آورده تا دم كالسكه . بعد بردند با آجودانباشى در يك كالسكه نشستند ، آمديم . از بازارها و كوچه‌ها گذشتيم . خيلى طول كشيد تا رسيديم دم در . كالسكه را نگاه داشتند . قربانى كردند . آجودانباشى و حاجى خان دم در كالسكه بودند . ما را بيرون آوردند . داخل حياط