يار محمد خان سهام الدوله / خاور بى بى شادلو

195

سفرنامه هاى سهام الدوله بجنوردى ( فارسى )

ساعت و نيم به غروب مانده رفت زيارت كه از آنجا هم برود منزل . وقت رفتن گفت مرخص كنيد خانم بيايد ببينيم . گفتم آمد رويش را باز كرد بوسيد و خيلى تعارف به خرج داد . قرار اين شد كه امروزها ساعت خوب نيست . روز عيد فطر دو نفر از كلفتها با بنه بيايند . دويم ماه خودشان بيايند . خلاصه بعد از رفتن او ما هم رفتيم زيارت همه را دعا كرديم . خدا قبول كند انشاء الله . اما خدا نگاه دارد از فقيرهاى اينجا كه چه اداها و چه رسوائيها در مىآورند . آدم گنه‌كار مىشود كه به يكى يك شاهى بدهد . از هزار جا به سر آدم مىريزند . قيمتى و قحطى اينجا هم تازگى ندارد ، بخصوص هيمه و زغال . جوجه كه به قدر « چرپهء » « 1 » تيهو است مىدهند به دو هزار - هيمه دو من يكهزار - زغال يك من يكهزار و پانزده شاهى - جو يك من يكهزار - كاه سه من يكهزار - يونجه يك من يكهزار - نوكرها روزى يك دفعه مىآيند كه خودمان از نان خشك خوردن و مالها از كم خوردن هلاك شديم . اين سه هزار و ده شاهى كفاف نمىكند . به حاجى خان مىگويم جواب مىدهد كه از اين زيادتر اذن ندارم . مىگويم تلگراف كن . مىگويد حرف مرا قبول نخواهند كرد . آخر خودم به سركار سهام الدوله « تل » « 2 » زدم تا چه جواب بيايد . اگر چه تلگرافها جواب ندارد . در شاهرود « تل » زدم جواب نيامد . با حالت پريشانى تا اينجا آمديم . از اينجا هم « تل » زدم دو روز است چشم به راه هستم هنوز خبر نشده است . ابدا هيچ هوش ندارم كه آيا چه شده است ؟ بارى شب را با هزار خيال خوابيدم . جمعه 29 رمضان امروز جمعه بيست و نهم صبح زود برخاستم خيال حمام داشتم . حاجى خان گفت سركار وزير نظام وعده داده‌اند امروز ديدن تشريف مىآورند . لابد حمام را موقوف كرديم . در ساعت هفت ناهار خورديم . منتظر تشريف سركار وزير بوديم . چهار به غروب مانده آدمشان آمد خبر كرد كه آمدند رفتند زيارت . بعد از زيارت تشريف مىآورند . ما هم حياط و اطاقها را پاكيزه كرده چند بخارى آتش سوزانديم . دو ساعت به غروب مانده

--> ( 1 ) « چرپه » جوجه كبك ، فره كبك نيز گفته مىشود . ( ه . ش ) ( 2 ) مخفف تلگراف