هارون وهومن ( گروهى از پژوهشگران )
97
سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى )
يحيى خان رفت ببيند چه شدهاند ؟ خيلى نگران بوديم كه مبادا درست ما را پيدا نكنند و برگردند . يحيى خان رفت و برگشت . گفت : پرسيدم نيامدهاند . آمديم روى تراس هتل ، كه جلو هال است ، نشستيم كه نزديكتر باشيم . نيمساعتى نشستيم . باز نيامدند . ساعت چهار بود كه آمدند و گفتند يك ساعت است كه ما آمدهايم و از دربان پرسيديم ، گفتند : خانم ناخوش است ، از اتاق بيرون نمىآيد و مسيو هم بيرون رفته . قدرى به جستجوى ما توى هال ، اينطرف [ و ] آن طرف رفته ، بالاخره كاغذى نوشته و داده بودند به دربان هتل ، كه به ما بدهد و خودشان بيرون مىخواستند بروند . دربان آدرس را ديده ، فهميده و آنها را پذيرايى كرده ، آدم جلو آنها انداخته ، آمدند نزد ما . خيلى افسوس خورديم كه اينقدر وقت معطل شدهاند . و چون خيال داشتيم با اتومبيل برويم روى تپهها گردش ، قدرى دير شده بود . بههرحال نشسته ، چاى خواستيم ، كه بعد از چاى برويم بيرون . چاى خورده ، اتومبيل حاضر كردند . رفتيم سوار شده ، سمتى را كه جاى قشنگى بود ، اين خانم به اتومبيلچى گفت . روانه آنطرف شديم ، اما حيف كه وقت دير [ بود ] و مه روى تپه و شهر را گرفته [ بود ] . نيم ساعت ، سه ربع بيشتر به غروب نمانده بود . همهجاى توى تپهها ، سربالا و پيچپيچ مىرفت پايين و اطراف دره و شهر و تپههاى پردرخت پيدا بودند ، اما پر از مه . چيزى خوب ديده نمىشد . در اين بينها آفتاب غروب كرد . رسيديم به يك دهى كه روى تپهء بلندى واقع شده بود . خانهها و كوچههايش بهطور قديم و كثيف بود . دهاتىها ، الاغها را هيزم و بته و غيره بار كرده ، بعضى سوار الاغها بودند . به عينه مثل دهات ايران . ديدن اينها خيلى به من اثر كرد و ياد ايران كردم . آنجا پياده شده ، قدرى روى تپه [ و ] توى كوچههاى ناهموار او راه رفتيم . اتومبيل را برد در پايين ، در جايى ميدان مانند نگاه داشت ، تا رسيديم آنجا ، سوار