هارون وهومن ( گروهى از پژوهشگران )
88
سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى )
بريز توى ظرف و با چوبى بنا كرد به هم زدن [ و ] گفت : مىخواهم « املت » بسازم . كلاهى آورده ، گذاشت روى ميز . ظرف تخممرغ را خالى كرد توى او . بعد از دقيقه [ اى ] ، كلاه را سرازير كرد . چيزىكه با روبانچين و گل به او درست كرده بودند ، بيرون افتاد . انگشترها هريك با قيطان نازكى ، رنگ به رنگ به فاصله به او بسته و آويخته بودند ، بدون اينكه « تر » يا تخممرغى شده باشند ، برد نزد صاحبانشان . هركس مال خودش را باز كرد . دوباره يك انگشتر ديگر گرفت ، گذاشت وسط دستمالى و داد به دست يك نفر كه ببيند انگشتر توى دستمال است و گفت خوب بپيچ « 1 » توى دستمال . بعد گرفت و روبروى همه باز كرد و دستمال را تكان داد . هيچچيز توى او نبود . انگشتر غيب شد . رفت از پشت پرده [ يك ] بطرى آورد [ و ] شكست . از توى بطرى يك حيوان سفيد كوچكى ، قشنگ ، شبيه به خرگوش بيرون آمد [ كه ] انگشتر با روبان گلى به گردن او بسته بود . حيوان را توى سينى گذاشته ، آورد به همه نشان داد ، بعد برد نزد صاحب انگشتر . از يك نفر يك اسكناس 100 فرانكى گرفت [ و ] گذاشت توى پاكت و به دست پسرى داد . سرش را چسباند و در توى قوطى كه باز بود ، گذاشته ، بعد بيرون آورد ، داد به پسر ، با شمع روشن كه روى ميز بود ، گفت : آتش بزن . و سوخت . بعد يكى از شمعهاى شمعدان را بيرون آورده ، سه تيكه بريد و يكى از تيكهها را شكست . اسكناس را كه لوله بود ، از توى او بيرون آورد . چند حقهء ديگر هم زد . در آخر ، دختر دوازده ساله [ اى ] را آورد . مانياتيسم « 2 » كرد و خواباند . در توى هوا خوابيده ، مثل چوب خشك او را واداشت . پنج دقيقه اينطور بود . بعد حالش آورد ، برخاست « 3 » [ و ] راه افتاد .
--> ( 1 ) . در اصل : بهپيچ ( 2 ) . مانيتيسم manyetism ) ، در فرانسوى ( magnetisme ، مغناطيس ، جاذبه . خواب مغناطيسى ، جذبه ، جاذبه ، سحر . ( 3 ) . در اصل : برخواست