هارون وهومن ( گروهى از پژوهشگران )

84

سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى )

بعد از ظهر با يحيى خان ترن گرفته ، كه او [ به ] منت‌كارلو « 1 » برود و ما در بوليو پياده شديم . به جايى كه چاى مىخوردند و يحيى خان بىاندازه تعريف كرد ، [ كه به آن ] رزرودبوليو مىگويند ، رفتيم . وارد باغ او شديم . باغ كوچكى است . قدرى چمن و گل‌كارى ، مثل همه‌جا داشت ، خيلى مختصر و دو سه اتاق يا به قول خودشان « سالن دمّه » ، در پايين باغ [ و ] نزديك دريا ساخته بودند كه دريا را مىديد . مردم جمع بودند . موزيك مىزدند . ميزى گرفته ، نشستيم . چاى آوردند ، ولى جمعيت زياد [ و ] شلوغ « 2 » درهم و برهم غريبى بود . جايى بىمعنى داشت ، اما نزديك پنجره كه به دريا مشرف است ، گويا خيلى خوب باشد . همه را گرفته بودند . بعد از خوردن چاى بيرون آمديم . اين‌قدر تعريف كه يحيى خان مىكرد ، نداشت . قدرى كنار دريا راه رفته ، پايم امروز خيلى درد مىكند ؛ يعنى ميخك او به‌طورى كه هيچ راه نمىتوانم بروم . برگشتيم به گار . سر راه هتلى بود . به نظرم بد نيامد . رفتيم توى او را ديدم و اتاقش را قيمت كردم . اتاق رو به دريا 18 فرانك ، پهلو 16 [ فرانك ] . بد نبود . انتهاى باغ به دريا مىرسد . خيلى باصفا است . ايستاده ، قدرى دريا را تماشا كردم . منقلب است . موج‌ها مثل يك ديوار آمده ، روى هم مىريختند [ و ] مثل برف سفيد كف مىكرد و صداى مهيبى داشت . تماشايى داشت . بعد روانهء گار شده ، ترن گرفتيم [ و ] آمديم [ به ] نيس . دوشنبه ، 24 [ فوريه 1913 م . ؛ 17 ربيع الاول 1329 ه . ق . ] امروز حالم خوش نيست . مسهل شير خورده ، از اتاق بيرون نرفتم . سه‌شنبه ، 25 [ فوريه 1913 م . ؛ 18 ربيع الاول 1329 ه . ق . ] صبح قبل از ظهر با فرانسواز رفتم براى خودم يك جفت كفش بخرم . چون كفشى كه دارم ، تنگ است [ و ] پايم را اذيت مىكند . انگشتم ميخك دارد [ و ] ورم كرده ، درد دارد . لابد كفش گشادى انتخاب نمودم . بعد از ظهر فرانسواز را همراه برده ، رفتم به كاپ‌فرا ؛ « 3 » نزديك بوليو است . اين‌دفعه

--> ( 1 ) . در اصل : منتكار ( 2 ) . در اصل : شلوق ( 3 ) . Cap - ferrat .