هارون وهومن ( گروهى از پژوهشگران )
71
سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى )
اگر به خانه مىرفتم ، خيلى سخت مىگذشت . تا نزديك شام [ در ] آنجا بودم [ و ] براى شام آمدم خانه . يحيى خان [ در ] خانه بود . سر شام واقعا جايش خيلى خالى بود . فردا صبح كه از خواب بيدار شدم ، آمدم سفرهخانه [ تا ] چاى بخورم . در اتاق او ، پهلوى در اتاق سفرهخانه است . درش باز و توى اتاق خالى تختخوابش به هم خورده [ بود ] . خيلى به من اثر كرد . هرروز مىرفتم در را مىزدم ، باز مىكرد ، همانطور كه خوابيده بود ، او را مىبوسيدم و بيدار مىكردم . امروز خيلى دلتنگ شدم و به خدا سپرده ، از صميم قلب دعا كردم كه ان شاء الله سلامت باشد . درويش را هموار مىكنم . خيال من اين بود كه بعد از رفتن او ، بلكه در يك روز ، ما هم برويم به نيس ؛ ولى يحيى خان تازه درس [ را ] شروع كرده [ و ] نمىتواند بيايد . روز بعد خانمها آمدند اينجا . با يكديگر قدرى توى شان دمارس گردش كرديم . روزها من صبح و عصر خودم تنها محض راه رفتن مىروم دور اين باغ را قدم مىزنم . روز يكشنبهء ديگر ، كه يك هفته بعد از رفتن تقى بود ، مادام مرل با مادر و دخترهايش [ براى ] نهار آمدند . خانمها هم بودند . امروز چلو و قيمه با ليمو عمانى درست كرده بوديم . بسيار بسيار اعلا شده بود . بعد از نهار رفتيم به سيرك دوپارى [ كه ] نزديك شان دومارس است . جمعا پايين آمديم . محسن خان هم در نهار اينجا بود . امروز آفتاب خوبى است . ترديد داشتيم كه هواى به اين خوبى را بوا برويم يا سيرك ، چون دخترهاى مادام مرل جوان [ بوده ] و ميل به سيرك داشتند كه تماشاى بازىها را بكنند . رفتيم به آنطرف . بد سيركى نيست . ابتدا اسبها را آوردند ، كه مىرقصيدند ، يعنى به مقامى كه ساز مىزدند ، او مىرقصيد و چرخ مىخورد . بعد يك زن روى اسبسوار آمد كه مىجست [ و ] معلق مىزد و كارها مىكرد . همانطور كه اسب مىدويد ، مىپريد پايين و دوباره مىجست روى اسب . بعد از اينها ، در هر فاصله مقلّدها مىآيند . گاهى تقليد درمىآوردند و حرفهاى خندهدار زده ، مردم را مىخنداندند و گاهى هم در ضمن همين مقلدها ، كارهاى