هارون وهومن ( گروهى از پژوهشگران )

66

سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى )

شيكى است . چاى خورديم و از آن‌جا به خانه آمديم . مادام ماركويچ به شام موعود بودند ، خداحافظى كرده و رفت . زن بسيار خوبى است . نويسنده است . افسوس دارم كه خوب نمىتوانم [ با او ] حرف بزنم . روزها كه هوا خوب باشد ، گاهى با خانم‌ها مىرويم [ به ] بوا [ براى ] گردش . گاهى هم خودم تنها با دختره مىروم . امسال هوا بسيار خوب است ، مثل بهار [ و ] هيچ اثرى از سرما نيست و اغلب روزها آفتاب خوبى است . بعد از ظهرى با فرانسواز رفته بودم بوا . پياده شده ، داخل بوا شديم [ و ] راه مىرفتيم . يك اتومبيلى آمد [ و ] نزديك ما ايستاد . ديديم خانم‌ها و محسن خان هستند [ كه ] آمده بودند گردش و حالا برمىگشتند به هتل . مرا ديدند ، نگاه داشته ، پياده شدند . دوباره باز گردش مفصلى با يكديگر كرده و من هم با آنها رفتم [ به ] هتل چاى بخورم . روزهاى يك‌شنبه در پايلا موزيك هست و يك جايى در عقب دارد كه هركس آن جا نمىنشيند . ما هروقت بخواهيم ، آن‌جا نشسته ، چاى مىخوريم و موزيك مىشنويم . چاى خورده ، رفتيم بالا ، قدرى نشسته ، « آقا » تشريف آوردند . ايشان را ديده ، برگشتم به منزل . روزها ، اغلب يا خانم‌ها مىآيند منزل ما ، يا من مىروم آنها را مىبينم و با يكديگر مىرويم گردش . در تئاتر سارا برنار ، اين ايام يك « پيس » بازى مىكنند ، كه قصه خليفهء بغداد و وزير او است . يحيى خان و تقى را جناب ضياء الملك برد ، ديدند [ و ] تعريف مىكردند [ كه ] برويد و ببينيد . من‌كه شب نمىتوانم بروم . قرار گذاشتيم [ كه ] پنج‌شنبه برويم ماتينه ، يعنى بعد از ظهرهاى پنج‌شنبه و يك‌شنبه ، در ايام هفته مثل شب در تئاترها به جز اوپرا بازى مىكنند ، بنابراين شد . روز موعود ، من نهارم را زودتر خوردم . حاضر بودم . از هتل دينا تلفن كردند كه مىآيند اين‌جا ، باهم برويم . در اين اثنا رسيدند . معلمه آمد بالا [ تا ] مرا خبر كند . پايين رفتم [ و ] به تقى گفتم تو هم بيا ، در لژ 2 جاى ديگر [ هم ] خالى است . گفت : تا ببينم محسن خان مىآيد يا نه ؟ من پايين آمده ، با