هارون وهومن ( گروهى از پژوهشگران )

625

سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى )

( عليه السلام ) ، بعد زيارت ساير ائمه را با كمال حضور قلب ، بىكسالت و ملالت به جا آوردم و زيارت عاشورا را با « سلام » و « لعن » در همان مجلس با حضور قلب خواندم . زمان طويلى كشيد . بعد مرخص شده ، آمدم كه پايين بيايم . خادم‌باشى اصرار كردند كه ملا عبد الحميد از آب نيسان براى شما چاى درست كرده و حاضر است . لهذا با زور [ در ] منزل او نشستم ، دو پياله چاى خورده و پايين آمدم . ديدم به هيچ‌وجه ديگر كسالتى ندارم . بعد هم احوالم خيلى خوب شد و بالمرّه رفع مرض گرديد و همان‌روز غذا [ را ] با اشتها خوردم . خدمت بنده در كشيك چهارم است . شب‌هاى كشيك با خدّام حاضر مىشدم [ و ] تا جاروب نمودن روضه و بستن در ، همان‌جا مقيم و مجاور در خدمتگذارى حاضر بودم . و به تبريز و تهران نوشته بودم مادام [ كه ] در آن صفحات هستم ، خبر مكروهى و بدى كه مايهء اضطراب قلب و كدر و پريشانى خاطر باشد ، به من ننويسند و اظهار نكنند . با اين احوال دو روز به حركت مانده ، به وسيله [ اى ] خبر رسيد شخصى از همشهرىها - كه حالا وفات كرده و خدا او را بيامرزد و از تقصيرش بگذرد - لجاجتا جمعى [ از ] عوام را تحريك كرده ، به جهت ادّعاى بىحسابى از تلگراف به حضور همايونى از دست كسان من به خلاف عارض شده‌اند . از اين معنى كه بىجهت اسباب شبههء خاطرها و در حق من با « سليقه » و « سلوكى » كه دارم ، نوعى ناملايم بود . قدرى دلتنگ شدم و همان‌روز به ضريح مبارك نذرى به اين نيت انداختم كه تا حركت من از مشهد مقدّس ، بلكه از آن فقره اطمينانى از رفع اشتباه حاصل شود ، تا اين خبر ناملايم بين راه اذيّت نكند . عجب است . عصر همان‌روز ، تلگراف از « دار الخلافه » رسيد كه اعلى حضرت همايونى آن فقره را رجوع به « مجلس دربار اعظم » فرموده ، وزراء عظام و اولياى دولت پس از « وارسى » و « تحقيق » عرض كرده‌اند كه « عرض » آنها بىحساب و از روى « غرض » و « تحريك » است . از جانب همايونى هم جواب سخت به مدعيان داده شده [ است ] . فَقُطِعَ دابِرُ الْقَوْمِ الَّذِينَ ظَلَمُوا وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ .