هارون وهومن ( گروهى از پژوهشگران )

605

سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى )

ندادم ، كه متحمّل زحمتى نباشند . صورت تلگراف نواب مستطاب و الا شاهزاده ضياء الدوله به سمنان « جناب آقاى نظام العلماء ( سلّمه الله ) خوشا به احوالم كه به زودى درك سعادت مىنمايم . روز ورود [ به ] شاهرود را خبر بدهيد . ضياء الدّوله » . معزى اليه پسر مرحوم مغفور شاهزاده بهمن ميرزا « 1 » است . شاهزادهء باكفايت ، كارآزموده و عاقلى است . در خاك حكومتى ايشان « شاكى » و « شريرى » نديديم . راه‌ها ، كمال امنيّت [ را ] داشت [ و ] مردم آسوده . درصدد تزئيد « 2 » آبادى و آسايش بود . حال وفات كرده ، رحمة الله عليه . شيخ الاسلام شاهرود و محمد خان ايل‌بيگى نيز خدمت ايشان آمده ، با داعى ملاقات كردند . بعد مأمور پوست‌خانهء شاهرود ، ميرزا نصر اللّه آمد . بعد عمدة الامراء ميرزا زكى خان سرتيپ نيز كه وقتى سرتيپ فوج اردبيل و مشكين و در آذربايجان بود ، تشريف آورد . ملاقات و صحبت شد . حالا فوج عرب و عجم با اوست . به جهت استرداد گوسفندان منهوبهء « 3 » اين‌طرف‌ها مأمور بود ، كه از تركمن بگيرد . مىگفت برحسب مأموريت از تركمن‌ها موازى 000 ، 46 « 4 » گوسفند گرفته ، به صاحبانش ردّ نمودم . حاجى سيد حسن شيروانى هم عازم مشهد بود . [ در ] آن‌جا مطالبهء تركهء « 5 » ميرزا عباس نام طبيب از حاجى ملا على اصغر مياميى نمود . تركهء او را با اطلاع داعى به او تسليم كردند . شب سه‌شنبه [ 25 جمادى الثانى ( 130 ه . ق . ) ] در شاهرود بوديم . سه‌شنبه 5 ساعت به غروب مانده ، از آن‌جا سوار شده ، به خيرآباد آمديم ، كه گفتند دو فرسخ است . آب و آبادانى مختصر داشت . چهار و پنج خانوار رعيّت به نظر آمد ، گفتند خالصه است . به آن‌جا در سه ساعتى رسيديم . آن‌جا پياده شده ، به مال‌ها جو و كاهى دادند . چاى صرف [ كرده ] و استراحتى نموده ؛ شب بعد از نماز شام و خفتن ، دو ساعت از شب

--> ( 1 ) . بهمن ميرزا پسر عباس ميرزا و نوه فتحعلى شاه قاجار ، شاهزاده‌اى فضل‌دوست و مربى اهل علم و ادب و صاحب كتابخانه‌اى معروف بود . در سال 1301 ه . ق . در جمهورى قراباغ درگذشت . ( فرهنگ فارسى معين ، 5 / 4074 ) ( 2 ) . افزودن . ( 3 ) . منهوبه ( manhube ) ، غارت شده . ( 4 ) . در اصل : چهل ششهزار ( 5 ) . ميراث ، مرده‌ريگ .