هارون وهومن ( گروهى از پژوهشگران )
550
سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى )
شكفته دلى دارم اكنون كه هست * مقامات دنيا ازو جمله پَست نه در فكر مالم ، نه در قيد جاه * جهان در نظر كمتر از پَرّ كاه ز عمرم همين مغتنم گشت و بس * كه آسودهام اين سفر يك نفس چه لذّت ، چه شادى ، چه وَجد و سرور * در اين راه ديدم ز لُطفِ غَفور ز يُمنِ رهش كارها سهل شد * كسانى كه نااهل بود ، اهل شد به هر كوه و صحرا و هامون و دشت * به يادش عجب روزگارى گذشت كنم زين كرامت ، بسى افتخار * كه مُرده دلم زنده شد آشكار مدد جستم از باطنِ اولياء * به تهران رسيدم به عونِ « 1 » خدا امامزاده حسن سر راه بود * شب اول آنجا اقامت نمود عجب حالتى آن شبم روى داد * هميشه از آن حالتم ياد باد رفيقان تهران شده باخبر * همه مژده دادند بر يكدگر سحرگاه ياران به شوق لقا « 2 » * رسيدند از روىِ « مهر » و « وفا » اميران تهران ، رجال كبار * يكايك نمودند لطف آشكار
--> ( 1 ) . عون ( awn ) ، يارى ، مساعدت . ( 2 ) . لقا ( Leqa ) ، ديدار ، ديدن ، روى ، چهره .