هارون وهومن ( گروهى از پژوهشگران )
547
سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى )
شرححال بهنحو اجمال بس افسرده بودم در اين چندسال * گرفتار و پيچيده اندر خيال دلم « مضطرب » بود هرروز و شب * پريشان به صد گونه « رنج » و « تَعب » « 1 » فراغت نبودى ميسّر دَمى * كه در وى بگويم محرمى ز پنجاه و يك سال عمرم گذشت * ز پيرى به جانم غُبارى نشست به دل گفتم اى دل ، چرا غافلى ؟ * مگر خفته [ اى ] يا جاهلى ؟ كنون فرصتى هست ، كن چاره [ اى ] * اگر بگذرد وقت ، آواره [ اى ] به پاسخ دلم گفت : كاى هوشيار * چو جستى ز من چاره ، پس گوش دار غم خويش و اقوام ناپايدار * تو را كرده « آواره » در هر ديار
--> ( 1 ) . تعب ( Taab ) ، سختى ، مشقت ، خستگى .