هارون وهومن ( گروهى از پژوهشگران )
529
سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى )
و اسلامبول « 1 » مأموريت داشته و حاجى ميرزا على خان قونسول جدّه و ميرزا عبد الحسين خان قونسول اسكندريه در اين كشتى بودند . جنرال قونسول مأمور به باليوزگرى بغداد است ، و آن دو نفر را با خود آورده ، در بمبئى با آنها آشنا شده بودم . حاجى محمد صادق تاجر كازرونى هم كه 27 سال در هندوستان مقيم بوده و حال عازم زيارت كربلا است ، در همين جهاز نشسته بود و در فرس كلس « 2 » هم منزل شديم . هركدام اتاقى گرفته و اسباب [ را ] در آنجا گذاشته ، خود از بابت گرمى هوا در عرشه توقف داشتيم . امين التجار و چند نفر ديگر به مشايعت « جنرال قونسول » و حاجى محمد صادق به كشتى آمده بودند . يك ساعت به غروب مانده ، آنها در بگاره نشسته ، مراجعت كردند . جهاز نيز فى الفور لنگر كشيد . متصل با دست و دستمال تعارف و خداحافظى مىكردند ، تا از همديگر دور شديم . از رفتن در « سركس » و بىخوابى شب و دو سه فرسخ آمد و شد كردن روز ، خيلى مانده و خسته بودم . هيچ گمان نمىكردم كه به اين زودى اسباب مراجعت از هندوستان فراهم آيد . هزار نقش برآرد زمانه و نبود * يكى چنانكه در آيينهء تصوّر ماست كارها به « قضا » و « قدر » بسته است . در هرحال ، بايد تسليم و رضا كه شيوهء ستوده و خصلتى پسنديده است ، از دست نداد . غزلى در بمبئى گفته شد . اين دو شعر از آن است : گفتم اى نرگس تو سرخوش و سنبل بر چمن * ز چه رو سر زده از برگ گلت مهر گياه
--> 500 ، 103 ، 1 نفر را در خود جاى داده بود . ( 1 ) . همان استانبول است . ( 2 ) . در اصل : فست كلاس