هارون وهومن ( گروهى از پژوهشگران )

527

سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى )

عرش درجات با او آشنا شده بودم . هنگام مراجعت و خداحافظى ، به جاى دعاى سفر ، اين شعر [ را ] در گوشم خواند : آن سفر كرده كه صد قافله دل همره اوست * هركجا هست ، خدايا به سلامت دارش « 1 » از آن‌جا رفتم به تماشاى سركس ، و به طريق شبهاى سابقه روى صندلى نمرهء اول ، كه به محلّ بازى خيلى نزديك است ، نشستم . دو زن انگليسى كه ماه از شرم رخسارشان در پرده شدى و خورشيد از رشك ديدارشان گريبان چاك زدى ، پهلوى من واقع شده بودند . از حسن اتفاق ، آن شب هم كه آخر تماشاى سركس بود ، بازىهاى تازه و خوب كردند . چنان‌كه سابقا نوشته شد ، سركس بيست و هشتم ماه رجب [ 1309 ه . ق . ] وارد بمبئى گرديد و مدّت توقّفش 40 روز است [ و ] تا هشتم شهر رمضان در اين‌جا خواهند ماند . چهارده پانزده مرتبه به تماشا رفتم . هرقدر شخص در سركس برود و پول بده ، مغبون « 2 » نيست . پس از تمام شدن بازى ، كه 6 ساعت از شب گذشته بود ، برحسب وعده ، مستقيما به منزل جناب ملك التجار كه سه ربع فرسخ مسافت داشت ، رفته ، شب را در آن‌جا به سر بردم . 3 ساعت از روز چهارشنبه ، غرهء ماه رمضان [ 1309 ه . ق . ] گذشته ، به عزم رفتن در « جهاز » ، از آن خانه بيرون آمده ، عبد الكريم نوكر ملك [ التجار ] را كه زبان هندى مىدانست ، همراه بردم . شمشيرى با خود آورده بودم . روز ورود ، على الرسم گمرك‌خانه كه نزديك به « گودى » بود ، گرفت و قبض داد ، كه در وقت حركت من از بمبئى به طرف ايران رو كند . محض گرفتن آن به تاخت رفتيم . مردم آن‌جا شرحى پشت همان سند نوشتند و ما را به گمرك اصلى روانه كردند .

--> ( 1 ) . بيت از حافظ شيرازى است . ( 2 ) . فريب‌خورده .