هارون وهومن ( گروهى از پژوهشگران )
521
سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى )
دو دفعه در گارى بخار و باقى در كالسكهء اسبى نشستم . روى آبانبار بمبئى باغچهاى است مسطّح و بسيار باصفا و منقّح « 1 » . در آنجا طورى گلكارى كردهاند كه گويى نقاشى قابل ، بر صفحه كاغذى به دقت « گل » و « برگ » كشيده [ است ] . كوز [ ه ] هاى گل رنگارنگ به وضعى خاص روى هم گذاشته و نيمكتهاى چوبى نيز به جهت نشستن در وسط نهادهاند . تفرّجگاه خوبى است . روزى همانجا ميان زنها و دخترهاى عيسوى ، دخترى موسوى [ را ] ديدم كه به چهرهء رخشان يد بيضا مىنمود . چهار پنج دفعه رفتم به باغ رانى ، كه پارك دولتى و تماشاگاه عامه است . هرآن كَسَش كه ببيند ، رواست آنكه بگويد * كه من بهشت بديدم ، به راستى و درستى گلكارى و صفاى آنجا به وصف در نمىآيد . « شير » و « پلنگ » و « خرس » و « بوزينه » هم دارد ، ولى عمدهء تماشاى باغ ، خيابانهاى خوشطرح و گلهاى گوناگون آن است ، نه ديدن « خرس » و « ميمون » . عصرها در آنجا از زن و مرد جمعيت مىشود . [ موزه تاريخ طبيعى و مردمشناسى ] يك روز رفتم به تماشاى عجايبخانه كه در همان پارك است . جسد جانورهاى غريب زياد ديده شد . مارها و عقربها [ را ] زير « الكل » نگاه داشته بودند . استخوان ماهى بود كه فقرات پشتش به اندازه كرسى كوچكى مىنمود . هيكلى بسيار بزرگ و مهيب ، با دندانى چون گراز به نظر آمد . گفتند آدم جنگلى است . به صورت ديوهايى كه در كتاب افسانه مىكشند ، خيلى شباهت داشت . سنگهاى معدنى و خاك هر مملكتى [ را ] زير شيشه گذاشته و روى آن نوشته بودند . در سر پلّه كه شخص بالا مىرود ، چند آدم مقوايى ساخته و شمشير و سپر و نيزه به دستشان داده بودند ، كه به آدم زنده مشتبه مىشدند . بعضى از لباسهاى قديم و زينت زنان سابقه را به جهت نمونه نگاه داشته و قالى
--> ( 1 ) . پاككننده ، پاك ، پاكيزه .