هارون وهومن ( گروهى از پژوهشگران )

517

سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى )

دو زن و دختر و پسرى در « بندبازى » كارها مىكردند كه به گفتن و نوشتن باور نمىتوان كرد . مگر كسى خود ببيند . بازىها « سركس » از قبيل رقصيدن زن‌ها و دخترها با كفش چرخ‌دار لغزنده روى تخته و اقسام اسب‌دوانىها و انواع مسخرگىهاى با خنده خيلى است . ديگر شرح دادن آنها لازم نيست . 3 ساعت از شب گذشته ، بناى بازى مىگذارند و ساعت 6 تمام مىشود . در اين ميانه چند دقيقه مردم از آن محل خارج شده ، هركس هم مايل باشد شربتى خورده ، باز حاضر مىشوند [ و ] دوباره شروع در بازى مىنمايند . داخل همين تماشاخانه [ در ] جايى مخصوص ميزى طولانى گذاشته و همه قسم « شربت » آماده و مهيا داشته‌اند . روزهاى « شنبه » و « چهارشنبه » نيز در « سركس » مثل شبها بازى مىكنند و از 3 ساعت به غروب مانده تا مغرب طول مىكشد . يك روز رفتم آن‌جا . تمام تماشاخانه پر از زن و دختر انگليسى و گبر بود . چون مردها روز شغل و كار دارند ، كم آمده بودند . همان‌روز رئيس اسبى « لاترى « 1 » » گذاشته بود . ميان بازى اسم‌ها را يك‌يك كشيدند . آخر به نام پسرى هندو بيرون آمد . پيش از ورود « سركس » ، اكثر شب‌ها به تماشاى تياتر مىرفتم . سه قسم تياتر هست : يكى هندويى كه « ناقابل » و « پست » است . ديگرى هندى پنج شش زن و دختر سيه‌چرده بازى بيرون مىآورند . ديگرى تياتر گبرى است كه امتياز دارد . چندين پسر و دختر خوش‌روى خوش لباس حاضر شده ، هرشب افسانه و حكايتى از قبيل ليلى و مجنون و فرهاد و شيرين و گرفتارى بيژن به دست منيژه و سلطنت سلطان محمود غزنوى و مملكت‌دارى سلاطين هندوستان و پيدا شدن ديو و پرى و غيرها ، به طرزى دلكش جلوه مىدهند و باهم مىرقصند . ضمنا نيز پرد [ ه ] هاى تماشايى ديده مىشود ، كه با وضع طبيعى و حقيقى هيچ

--> ( 1 ) . لاترى ( loterie ) ، بخت‌آزمايى .